انواع معاد

از آنچه كه در فصل‌هاي قبلي گذشت ثابت شد كه در اصل معاد و روز رستاخيز هيچ‌گونه شبهه و ريبي نيست ولي در معاد(بضم ميم) يعني آنچيزي كه بازگشت دو عود مي‌كند بين حكما و متكلمين اختلاف است و در آن پنج قول گفته شده .

اول: قول جمعي از حكما است كه معاد را روحاني صرف دانسته و منكر معاد جسماني شدند.

دوم: قول جمعي از متكلمين است كه تنها به معاد جسماني قائل شده و معاد روحاني را انكار نموده‌اند.

سوم: قول صدر المتالهين تابعين اوست كه گفته‌اند: روح به صورت برزخي و قالب مثالي كه صورتي است بدون ماده تعلق مي‌گيرد و تمام عالم آخرت صدر خياليه است كه بخلاقيت نفس موجود مي‌شود.

چهارم: قول شيخ احمد احصايي است كه مي‌گويند: روح به جسد حور قليائي كه برزخي بين اين بدن جسماني و روح انساني است تعلق مي‌گيرد.

پنجم: مذهب محققين از حكما و متكلمين ارباب شريعت است كه قائلند روح به همين بدن عنصري تعلق مي‌گيرد و معاد هم جسماني . هم روحاني مي‌باشد و قول حق النيت ما از ابتدا و مذهب حق را ثابت نموده و سپس بطلان ساير مذاهب را متذكر مي‌شويم (بعد از جستجو و كنكاش در كتب فلاسفه و سخنان متكلمين بدين نتيجه رسيديم كه تحقيق كلام در اثبات مذهب حق موقوف بر تقدم چند مقدمه است و قبل از شروع در مقدمات ناگزيريم كه اصطلاحاتي را كه در آينده با آنها اصطكاك پيدا مي‌كنيم) توضيح دهيم.

 

 

 

توضیح برخی اصطلاحات

1)حكماء براي حركت چهار قسم ذكر كرده‌اند: حركت كميه مانند اعداد و خطوط و از منه؛ حركت كيفيه مانند الوان و بوها و طعمها و حركت وضعيه مانند حركت زمين به دور خود حركت اينيه مانند حركت زمين به دور خورشيد.                                  

و صدر المتألهين حركت ديگري به نام حركت جوهريه براي كليه عناصر ذكر كرده‌اند كه ترقي و تعالي آنها بواسطه آن حركت است و در تمام مواد و عناصر ساري و جاري بوده و آنها را از نقص بطرف كمال سير مي‌دهد و از آن به جوهر سيال تعبير مي‌كنند.

2)براي هر متحركي دو نوع حركت ذكر كرده‌اند، يكي حركت توسطيه و ديگر حركت قطعيه، حركت توسطيه عبارت از حركت نقطه سياره است كه از مبدأ تامنتها سير مي‌كند و در هر آني در يك قسمت از زمان و مكان موجود مي‌باشد مانند حركت نقطه اي كه رسم خط مي‌نمايد و حركت آن كه تشكيل امتداد مي‌دهد.

و حركت قطعيه عبارت از ابتدا تا انتهاي خطي است كه نقطه رسم نموده يا طول زماني است كه آنات تشكيل شده به عبارت واضح‌تر مسافري  كه از زنجان به سمت تهران در حركت است به اعتبار اينكه از زنجان تا به تهران علي‌الدوام در حركت مي‌باشد آنرا حركت توسطيه گويند و به اعتبار اجزاء حركت كه از ابتدا تا انتهاي خط سيرش باشد آنرا حركت قطعيه مي گويند.

و حركت توسطيه در حركت جوهريه عبارت است از سير ماده سياله  كه در تمام اين مدارج كمال سير مي‌كند و هر آني خلع و لبس مي‌نمايد - يعني- ار ابتدا تا انتهاي كمال اوست.

3) صورت كه يكي از جواهر پنجگانه است بر سه قسم است:

اول : صورت جسميه كه ماده هميشه داراي اين جسم بوده و از او قابل سلب نيست و از آن به صورت جنسيه تعبير مي‌كنند.

دوم: صورت نوعيه نظير صورت انسانيت كه آن نيز مادام حفظ‌النوع محفوظ است.

سوم:صورت شخصيه كه ماده بدون آن موجود نمي‌گردد چنانچه گفته‌اند «الشيءما لم يتشخص لم يوجد»(هر چيزي تا صورتن شخصيه پيدا نكند موجود نشود) و نيز گفته‌اند: «شيئيت شيئي به صورت او است » و اين صورت شخصيه است كه دائماً در تغيير و تبديل مي‌باشد.

و اما مقدماتي كه براي اثبات ادعای خود بايد متذكر شويم عبارت از پنج مقدمه است.

مقدمه اول: جسم مركب از ماده«هيولي » و صورت است و ماده بدون صورت محقق نمی‌شود و آن به منزله جنس است، چنانچه صورت به منزله فصل مي‌باشد، بلكه عين جسم و فصل است به اين معني كه ما به الاشتراك همه اجسام به هيولي و ما به الامتياز آنها به صورت مي‌باشد.

مقدمه دوم: تغييرات و تبديلاتي كه براي اجسام مي‌باشد باختلاف صورتهاست كه جسم صورتي را رها مي‌كند و بلافاصله صورت ديگري به خود مي‌گيرد، ولي هيولي با ایجاد اولين صورت است و فرض زوال آن به زوال آخرين صورت – يعني- به زوال جميع صور مي‌باشد.

مقدمه سوم: تشخيصات اجسام به صورتهاي شخصيه است نه به صورت نوعيه و صور نوعيه در جميع تبديلات صور شخصيه محفوظ است چنانچه هيولي در جميع جسم محفوظ مي باشد بلي در تبديلات نوعيه صور نوعيه و شخصيه ثابت است، بنابراين صورت نوعيه به منزله حركت توسطيه است كه بين مبدأ و منتهي محفوظ مي باشد و صورت شخصيه به منزله حركت قطعيه است كه ماداميكه در حركت مي‌باشد آن به آن در تغيير است.

مقدمه چهارم: قول به حركت جوهريه مستلزم حركت دائميه نيست بلكه مادامي است كه در تغيير و تبديل و سير تكاملي باشد ولي در حال سكون و وقوف هم هيولي و هم صورت نوعيه و هم صورت شخصيه باقي و محفوظ است چنانچه در حركات كيفيه مانند رنگ و بو و طعم و در حركات كميه نظير حركت زمان و حركات وضعيه مانند حركت زمين به دور خود و حركات اينيه مانند حركت زمين به دور خورشيد مادامي است كه در حركت باشند و هر گاه فرض سكون کنیم تغيير پذير نخواهد بود.

مقدمه پنجم: خداوند تبارك و تعالي بر ايجاد هيولي و صورت با هم و بر ابقاء هيولي و صورت با هم و بر حفظ هيولي و تبديلات صور و بر ايجاد صورت بدون ماده(نظير قالب مثالي) قادر است، زيرا همه اينها ممكن وهر ممكني تحت قدرت حق‌تعالي است بلي هيولي بدون صورت چون ممكن نيست قدرت به آن تعلق نمي‌گيرد زيرا شيء تا مشخص نشود موجود نگردد و تشخص هم به صورت است. همانطوریکه در کتاب آموزش عقاید گفته شده که قدرت بر امر محال، تعلق نمی‌گیرد.

پس از بيان اين مقدمات گوئيم روح انساني فرداي قيامت تعلق مي‌گيرد به همين مواد عنصريه كه بدن جسماني دنيوي را تشكيل ميداده با صورت شخصيه كه خداوند به آن اضافه مي‌نمايد خواه صورت انساني باشد چنانچه مؤمنين به اين صورتند و خواه صورت حيواني باشد چنانچه بعضي از كفار و فجار و متخلقين باخلاق رذيله طبق مضامين اخبار به آن صورت محشور مي‌شوند ولي اين نيز به طوري است كه آنها را ببيند مي‌شناسد كه بشرند با صورت باطني و حقيقي خود محشور شده‌اند.

و اين مواد عنصريه با صورت شخصيه به قدرت حقتعالي محفوظ است نه ماده بدل ما يتحلل مي‌خواهد و نه صورت شخصيه تبديل مي‌يابد زيرا آنجا دار استكمال نيست و حركت جوهريه كه عبارتند از سير عناصر از نقص به طرف كمال بود در آنجا نيست و طعمهاي بهشتي مجرد التذاذاست و براي دفع الم گرسنگي و تشنگي نمي‌باشد.

و اين مطلب امري است ممكن و قابل تعلق قدرت و نصوص آيات و اخبار نيز بر آن قائم است.

آيات قرآني در معاد جسماني

 اما آيات شريفه قرآن که نص در اين معني مي‌باشد بسيار است و ما در اینجا برخی  از آنها را ذکر مي‌نمائيم.

1)« و ضرب و لنا مثلاً نسي خلقه قال من يحيح الضام و هي رميم قل يحييها الذي انشاها اول مره و هو بكل خلق عليهم. (براي ما مثلي زد انسان و حال آنكه آفرينش خود را فراموش كرده بود گفت چه كسي اين استخوانها را زنده مي‌كند و حال آنكه پوسيده است؟ بگو آنها را زنده

 

مي‌كند كسي كه نخستين بار ايجاد نمود و او به همه مخلوقات داناست)1

مفسرين در شأن نزول اين آيات گفته‌اند ابي بن خلف جحمي استخوان پوسيده به دست گرفت و نزد پيغمبر(ص) رفت و آنرا در دست فشرد و خرد كرد بر باد داد گفت: اي محمد تو گمان مي‌بري كه اين را زنده خواهند كرد؟ پس حق تعالي اين آيات را نازل فرمودند.

2)«ايحسب الانسان ان لن نجمع عظامه بلي قدرين علي ان نسوي بنانه»2 (آيا آدمي گمان كرد كه ما استخوان هاي او را جمع نخواهيم كرد اري ما جمع خواهيم كرد در حاليكه قادريم بند انگشتان اورا راست كنيم.)

3)« افلا يعلم اذا بعثر ما في القبور»3 (آيا آدمي نمي‌داند آنگاه كه مردگان را از گورها بر ميانگيزيم.)

4)«و نفخ في الصور فاذا هم من الاجداث الي ربهم ينسلون قالوا يا ويلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ما وعدناالرحمن و صدق المرسلون»4 (و دميده شود در صور پس ناگهان از قبرها به پيش پروردگارشان بشتبند گويند واي بر ما چه كسي ما را برانگيخته از گورهايمان اين است آنچه خداي رحمان وعده داده و پيغمبران راست گفتند.)

5)«يخرجون من الاجداث كانهم جراد منتشر»5 (از گورها بيرون شوند چنانچه گويا ايشان ملخ‌هاي پراكنده‌اند.)

6) «يوم يخرجون من الاجداث سراعاً كانهم الي نصب يوفضون»6 ( روزيكه از قبر‌ها به شتاب بيرون شوند چناچه گويا ايشان به جانب علمي مي‌شتابند.)

7)« و اذا القبور بعثرت»7 (و زمانيكه قبر‌ها زير و رو شود تا مردگان بيرون آيند.)

8)« و اذا الارض مدت و القت ما فيها و تخلت»8 ( زمانيكه زمين كشيده مي‌شود و بيندازد انچه در اوست از مردگان و خود را تخليه مي‌كند.)

 سوره یس آیه 78-79           2   سوره قیامه آیه 3       3   عادیات آیه 9          4   یس آیه 51-52

5   قمر آیه 7              6   معارج آیه 42                        7   انفطار آیه 4           انشقاق آیه 3-4

9) و اخرجت الارض اثقالها»1 (و زمين بارهاي گرانش را بيرون بياندازد.)

10) ثم اذا دعاكم دعوه من الارض اذا انتم تخرجون»2 (پس زمانيكه به نحوه دعوتي از زمين خوانده شويد پس ناگهان شما بيرون آئيد.)

11) « يخرج الحي من الميت و مخرج الميت من الحي و يحيي الارض بعد موتها و كذالك تخرجون»3 خدا زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مي آورد و زمين را پس از مردنش زنده مي‌كند و به همين نحو از قبرها بيرون مي‌كشد.)

12) « والله الذي ارسل الرياح فتثير سحاباً فسقناه الي بلد ميت فاحييناه به‌الارض بعد موتها و كذلك النشور »4 (خداي آن كسي است كه بادها را فرو فرستاد پس ابر را برانگيخت و آنرا به طرف شهر و زمين مرده رانديم و به واسطه ان زمين را زنده نموديم وهمچنين اسن زنده كردن و برانگيختن مردگان.)

13)« ائذا متنا و كنا ترابا و عظاماً ءانا لمبعوثون او آباونا الاولون : قل نعم و انتم داخرون»5 ( آيا چون بميريم و خاك و استخوان شويم آيا برانگيختگان باشيم و آيا پدران ما كه پيش از ما بوده‌اند برانگيخته خواهند شد؟ بگو آري و شما خوار بي مقدار باشيد.)

14)« ان الساعه آتيه لاريب فيها و ان الله يبعث من في القبور»6

15)« او الذي مرعلي قريه و هي خاويه علي عروشها »7

16)« واذ قال ابراهيم رب ارني كيف تحيي الموتي»8

و غير ذلك از آيات ديگر كه وصف نعم جسماني و عذابهاي جسماني عالم قيامت را مي‌نمايد و ذكر آنها بيايد انشاءالله تعالي.

 

1   زلزال آیه 2            2   روم آیه 24                  3   روم آیه 18                      4   فاطر آیه 10                5   صافات آیه 15-16-17            6    حج آیه 7                  7   بقره آیه 261                       8   بقره آیه 262

       

اخبار داله بر معاد جسماني

 اما اخباري كه دلالت صريح بر معاد جسماني دارد بسيار است كه به برخي از آنها اشاره مي‌کنیم.

1) در نهج‌البلاغه جزو سادس در ضمن خطبه مسمي  به غراء مي‌فرمايد « حتي اذا تصرمت الامور و تقضت الدهور و ازف النشور اخرجهم من ضرايح القبور»«واو كار الطيور و اوجره البساعو مطارح المهالك سراعاً الي امره مهطفين.» «الي‌معاده»(تا اينكه امور منقطع شود و روزگارها به پايان رسد و نشور نزديك گردد مردگان را از شكاف قبرها و لانه‌هاي پرندگان و

خانه‌هاي درندگان و جايهاي هلاكتشان بيرون آورند در حاليكه به سوي فرمان خدا مي‌شتابند و به محل بازگشت خود مبادرت مي‌نمايند.)»

2) در نهج البلاغه جزء هفتم در ضمن خطبه مفصلي كه اول آن «منها ملائكه اسكنتهم سمواتك» مي‌باشد مي‌فرمايد: «و اخرج من فيها فجددهم بعد اخلاقهم و جمعهم بعد تفريقهم »‌(و بيرون مي‌آورد هر كه در زمين است،‌ پس تازه مي‌كند آنانرا بعد از كهنه شدنشان و جمع مي‌نمايد پس از پراكنده شدنشان)

3) در ضمن نامه مفصلي كه حضرت علي (ع) هنگام اعطاء حكومت مصر به محمد بن ابي بكر باهل مصر مي‌نويسد : و ابن محمد ابي الحديد در جز ششم نهج البلاغه نقل كرده،‌ مي‌فرمايد : « و اعملوا عبادالله ان انفسكم الضعيفه و اجسادكم .» « الرقيه الناعمه التي يكفيها اليسير من العقاب ضعيفه عن هذا فان استطعتم ان» «ترحموا انفسكم و اجسادكم مما لا طاقه لكم به و لا صبر عليه فتعملوا بما احب الله » « سبحانه و تتركوا ما كرهه» ( اي بندگان خدا بدانيد كه اين جانهاي ناتوان و بدنهاي نازك و نرم شما كه اندكي از عذاب براي آنها كافي است از تحمل عذاب قامت ناتوان است، پس اگر مي‌توانيد بر جانها و جسدهاي خود از آن عذابي كه طاقت به آن و صبر بر آن نداريد ترحم كنيد، پس آنچه خداي دوست مي‌دارد به جاي آوريد و آنچه كراهت دارد ترك كنيد.)

4) در نهج البلاغه دز صمن يكي از خطيب شريفه مي‌فرمايد : « واعملوا انا ليس لهذا الجلد الرقيق صبر علي النار» (بدانيد كه براي اين پوست نازك صبر بر آتش نبست)

5) در دعاي كميل مي‌فرمايد : « اتسلط النار علي وجوه خرت لعظمتك ساجده و علي السن نطقت بنوحيدك صادقه و بشكرك مادحه» ( آيا آتش را بر رويهائيكه براي عظمت تو بسجده افتاده و بر زبانهائي كه بتوحيد تو ناطق و بشكر تو شاكر بوده مسلط مي‌گرداني )

6) اخباريكه تصريح دارد باينكه از آسمان چهل روز باران ميبارد و زمين شكاف بر مي‌دارد و استخوانها و رگها و گوشتها و مويها جمع مي‌شود و بدنها ملتئم مي‌گردد و پس از نفخ صور روح بدانها تعلق مي‌گيرد، چنانكه شيخ طبرسي در كتاب احتجاج از حضرت صادق و در صافي از مجالس صدوق و در تفسير قمي از حضرت صادق در ذيل آيه « و ان الله بيعث من في القبور» نقل كرده است.

ü   اشکال

و غير ذلك از اخبار ديگر كه صريح در حشر جسماني هستند و همين اندازه كه ذكر شد براي اثبات مطلب كافي است، و هرگاه اشكال کنند با اين‌كه بيان مذكور در اثبات جسماني تنها امكان اين امر را ثابت مي‌كند و از ظواهر آيات و اخبار بيش از مظنه بدست نمي‌‌آيد و امر اعتقادي محتاج بدليل قطعي يقيني است با اينكه ممكن است گفته شود اين ظواهر چون القاء بعوام شده و آنان حقيقت را نميتوانسته‌اند درك كنند، لذا حقيقت را در لباس اين الفاظ و عبارت پوشانيده و آنرامكشوف ننموده‌اند.

جواب گوئيم اولا – انكار نصوصيت آيات و اخبار مكابره صرف است و ثانياً – بر فرض يك يك ظاهر و قابل تأويل باشد مجموع من حيث المجموع نص قطعي است و ثالثاً – بر فرض كه مجموعش هم نص نباشد وجهي براي انصراف از ظاهر نيست، زيرا تا دليل عقلي يا نقلي قطعي برخلاف ظاهر قائم نشود مجرد احتمال و استحسان موجب انصراف از ظواهر نمي شود، چه آنكه در اينصورت منصرف شدن از ظاهر تفسير برأي است و بنص فرمايش پيغمبر (ص) « من فسر القرآن برأيه فليتبوء مقعده من النار» جايگاه مفسر او مملو از آتش خواهد شد.


 

نوشته شده توسط محقق در پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 16:55 موضوع | لینک ثابت