علي رغم بي توجهي هايي كه در اغلب فرهنگ ها ومكتبهاي بشري نسبت به مسئله اساسي (انسان سازي )  وجود دارد و در آن ها غالباً از تعليم وتربيت ، تنها به تعليم اكتفا مي شود ، در عالم دين مبين اسلام نه تنها مسئله اخلاق و سازندگي شخصيت معنوي امري فراموش شده نيست ،‌بلكه اولين و اساسي ترين مسئله است به طوري كه در قرآن هرجا تعليم ذكر شده است قبل از آن خود سازي وتزكيه را ذكركرده« و يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتاب‏» [1]يعني اول خودسازي و تقوا و سپس علم و تعليم .

‌در اين بينش ، فرديت هرگز فداي هيچ امر ديگري نشده و تمام تأكيدها برروي انسان و به كمال رسيدن او قرار دارد؛ ثانياً به فرض اينكه حتي اصلاح نظام اجتماعي در نفس خود ، هدف باشد ،‌ باز هم بنيان هر موفقيتي در اين زمينه در صورت عدم تعميم سازندگي فردي و فضايل اخلاقي ،‌سخت متزلزل و همواره در معرض تهديد و تخريب است . به عبارت ديگر هر گونه اصلاح اجتماعي ،‌ آن هنگام پايه اي محكم و نتيجه اي ثمر بخش خواهد داشت كه ريشه در سازندگي فردي داشته باشد و افراد تشكيل دهنده جامعه در سایة تعليم و تربيت صحيح و اصولي ، از نظام فكري و اخلاقي صحيحي پيروي نمايند وبه پيروي از آن به مراتبي از كمال انساني و فضايل اخلاقي نايل آيند . و به همين دليل مي بينيم كه چه در قرآن و چه در روايات معصومين ( ع) بسيار بر روي خودسازي وتزكيه نفس با همان تقوي الهي تأكيد شده است .

حضرت امير المومنين (ع) جان آدمي را تشبيه به كشتزاري مي كند كه اگر آب زلال فضايل و ادب آن را سيراب نكند سبزي و شادابي از آن رخت بربسته و محصولي نخواهد آورد و آنجا كه فرمود : « اِنَّ بَذَوِية العُقولِ مِنَ الحاجه اِليَ الادَبِ كَماَ يَظْمَا الزَّرْعُ اِليَ المَطَرِ » انسان شديداً نيازمند به تربيت واصلاح خويش است همانگونه كه كشتزارتشنه‌آب باران است [2].

اين تحقيق مي خواهد به ياري خدا تقواي الهي را در قرآن و روايات معصومين (ع ) ،‌ جستجو كند و به رشتة تحرير در بياورد ان شاء الله كه مفيد فايده باشد .

معني تقوا

تقوي در اهل ،‌وَقْي ومصدر است ماضي آن ،‌ وُقي و مضارعش ،‌ يَقي  است  . طبق قواعدي كه در كتابهاي ادبي ذكر مي شود ،‌ واو مصدر به تاء ‌و ياء آن به واو ،‌ تبديل شده و حاصل اين دو تبديل به اضافه ي يك الف كه معمولاً در تركيب ،  به آخر مصدر متصل مي شود ،‌تقواست ؛‌تقوا در لغت به معناي حفظ و حراست است و در اينجا يعني :‌ حفظ نفس از مخالفت خدواند تعالي ،‌به كمك انجام دادن آنچه او واجب كرده و ترك آنچه حرام نموده است « وَقْويَ وَاتَّقَا وَتَوقّيِ » نيز به همين معنا مي باشند ، بدون ترديد،  مواظبت انسان بر انجام واجبات و ترك محرمات ،‌ موجب مي شودكه ملكه اي براي نفس حاصل شود ، كه فعل و ترك بر او آسان شود ،‌ هر چند مخالف ميل و خواسته او باشد .

تقواكلمه اي است كه به هر دو معنا فوق به كار مي رود ،‌يعني :

1ـ ملكه اي كه به نفس حاصل مي شود و او را وادار به انجام وظايف مي كند .

2ـ خود اعمال ؛  يعني انجام واجبات و ترك محرمات .

در علم اخلاق  ،  گاهي از ملكه ي تقوا بحث مي شود ؛ جرا كه اين ازمسائل علم اخلاق است گاهي نيز از خود فعلها و تركها بحث مي شود،‌ براي اينكه آنها ،‌ سبب حصول ملكه ي مذكور مي شوند ،‌ همان طور كه خودشان از آثار ومسببات ملكه اند ؛ زيرا همانطور كه بيان شد ،‌ افعال خارجي و صفات وملكات موهوبي ، تقوم با ملـكات اسـت ،  در اينجـا ،‌ بحـث افعال است ،‌ زيرا آنها موجب حصول ملكه ي در نفس مي باشند .كلمه ي تقوا در قرآن فراوان ذكر شده است . در روايات نهج البلاغه نيز از جمله كلماتي كه زياد روي آن تكيه شده ؛  كلمه ي تقواست ،‌ حتي در نهج البلاغه يك خطبه ي كامل به نام « خطبه ي متقين » آمده است كه بسيار مورد توجه و آموزنده است ، حضرت اين خطبه را در پاسخ شخصي با استعداد كه درخواست كرده بود ،  حضرت صفات متقين را بيان كند ،‌ ايراد فرموده است :‌حضرت در اين خطبه با بيان شيوه ي بيش از صد صفت از خصوصيات معنوي و مشخصات فكري واخلاقي متقين را بيان كرده است .‌مورخين نوشته اند ، همام بن شريح پس از شنيدن پاسخ مسئول پرسش خود در مورد صفات متقّين از زبان امير المؤمنين ( ع)  نياورد و قالب تهي كرد.

راغب دركتاب مفردات ،‌ تقوا را اينگونه معني كرده است ؛‌ وقايه عبارت است از محافظت يك چيزي از هرچه به اوزيان مي رساند . پس تقوا در عرف شرع يعني نـگهداري نفس از آنچه انسان را به طرف گناه مي كشاند.

علامه جعفري ( ره)  در اين باب ،  بعد از آوردن جمله اي از نهج البلاغه به اين عنوان كه :‌ « ألَا وَ اِنَّ  التَّقْويَ مَطَلا يَا ذُلَلٌ ، حُمِلَ عَلَيْهَا اَهْلَهَا وَ اُعْطُوا الُزِمَّتَهَا فَاوَرْدَتَهُمْ الجَّنَهَ » ، (‌آگاه باشيد ،‌اوصاف تقوا چنان مركب هاي راهند كه انسان هاي متقي سوار بر آنها گشتند ،‌زمام به دست راهي بهشت الهي اند[3] .

مي فرمايد :‌« يكي از كلماتي كه در صحنه ي بازيگري افكار سطحي وسودجوي بعضي از انسانها به بازي گرفته شده ،‌ كلمه ي تقواست» .

اين كلمه مترادف آن در ساير زبانهاي دنيا رايج بوده ،‌ اغلب مردم كم و بيش از مفهوم تقوا اطلاع دارند . مبدأ اصلي اين كلمه كه عربي است ،‌ «وقايه» است . وقايه  به معناي نگهداري و محفوظ داشتن است . وقتي كه تقوا به انساني نسبت داده مي شود ،‌ معنايش اين است كه آن انسان شخصيت خود را در معرض تأثر از عـوامل فـساد وانـحراف  نـنهاده است .  مفاهيمي از قبيل : فسق و معصيت به عنوان اضداد و تقوا معرض مي شوند . اين مفاهيم از رها كردن شخصيت در تلاطم هوي وهوس و خودخواهي ها ناشي مي شود . با توجه دقيق به معناي كلمه تقوا كه عبارت است از خويشتن داري از هرزه گرايي ها و هوس پرستي ها ،‌ اين حقيقت را مي فهميم كه موضوع پرورش شخصيت  ،‌ مخصوصاً‌ در دين اسلام ،‌ يكي از با اهميّت ترين اهداف حيات ديني است ،  پس رفتار مطابق تقوا و كوشش براي تحصيل آن ،‌ رفتار تابويي (‌به اصطلاح دانش فروشان حرفه اي )‌ نيست كه عبارت است از يك عده رسوم وعادات وتقاليد بي دليل با مخالف عقل . درشئون حيات بشري هر مالكيتي را كه تصور كنيد ممكن است يا واقعاً خطا و ضد واقعيت باشد ،  يا حداقل مكتب هايي پيدا شده ،‌ با آن مالكيت مخالف ورزيده اند ،‌ جز مالكيت بر خويشتن كه از ديدگاه همه  صاحب نظران ملل مطلوب ومحبوب است ، زيرا مالكيت بر نفس جز انسان شدن وحفظ شخصيت از گزند هرزه گرايي وتلف كردن سرمايه حيات معناي ديگري ندارد .

شايد كسي پيدا شود و بگويد :‌« اين سخناني كه مي گوييد ، چه معنا دارد ؟ زيرا ما بدون مراعات اين مسائل زندگي مي كنيم و از زندگي خود احساس رضايت هم مي كنيم ».

ما براي اين اشخاص دو پاسخ داريم :

مردم عامي كه اكثريت اجتماعات راحتي درمتمّدن ترين كشورهاي دنيا تشكيل مي دهند ،‌ يه از مسائل علمي اطلاع دارند و نه از مسائل عالي اقتصادي و سياسي ومذهبي واخلاقي وحقوقي ،‌ مع ذلك زندگي خوشي دارند و با رضايت كامل به وضع خويشتن نفس مي كشند . گذشته از انسان ها جانوران را مي بينيم كه با يك بعد معين به زندگي خود ادامه داده ،‌ كمترين ملالي را به خاطر خود راه نمي دهند .

تفاوت است ميان زندگي يك انسان كه مانند يك حرف ،‌مثلاً ب در سطري از كتابي قرار گرفته است كه متشكل از صفحات متعدد است ( كه پر از هزاران محتويات و براي هدف هاي ضروري حياتي تأليف نشده است )‌ ،‌ و انساني كه با اطلاع از سطور تاريخ طبيعي و انساني خود و نيز با آگاهي به كتاب هستي ومؤلف و هدف آن ،‌ زندگي مي كند ،  تفاوت بسيار زيادي است ،‌ حرفي كه به وسيله ي يك قطعه ي فلزي در كتاب نقش بسته است ،‌ هيچ گونه آگاهي و اختيار درباره ي سطور ومحتويات وهدف آن كتاب ندارد ، اگر اين دانش فروشان حرفه اي و اين انسان شناسان مدعي انسان شناسي مي خواهند انسان مانند آن حرف ب در سطور تاريخ ،‌ در كتاب هستي قرار بگيرد ، ما سخني با اينان نداريم ، زيرا خودشان هم معناي  سخنانشان را نمي فهمند كه چه مي گويند . معمولاً تقوا ،‌ را به خوف از خدا معنا كرده اند اما اصولاً خوف از خدا به تنهايي مفهوم ندارد ؛ آن كه انسان معمولاً بايد از آن بترسد ،‌ قانون عدل الهي است ،‌در  دعا وارد شده است «‌ يَا مَنْ يُرْجي إلا فَضْلُه وَ لا يُخافُ إلا عَدْلُهُ » ( اي كسي كه اميدواري به او ،‌ اميدواري فضل واحسان اوست و ترس از او ، ترس از عدالت اوست . ) لازم به ذكر است كه عدالت هم به نوبه ي خود امر موحش و ترس آور نيست : انساني كه از عدالت مي ترسد ،‌ در حقيقت از خطاكاري هاي خود مي ترسد و اين كه مي گويند انسان بايد هميشه در خوف و رجاء باشد ،‌ از اين جاست كه بايد هم خوش بين به خداوند و الطاف  او باشد و هم بيم از عملكرد خود داشته باشد ،‌ كه ميادا در اثر طغيان هواي نفس اماره وتمايلات سركش ،‌ مرتكب خطا گردد كه در آن صورت بايد در پيشگاه عدل الهي جوابگو باشد .

لازمه ي تقواي الهي عبارت از ضبط نفس ،‌ افزايش قدرت اراده و شخصيت معنوي و عقلي است انسان با تقوا  همچون سواركار ماهر و مسلطي است كه بر اسب تربيت شده اي سوار است و با قدرت فرمان مي دهد و آن اسب راهوار ،‌ با سهولت اطاعت مي كند ،‌ اما كسي كه  بر مركب چهوش هوا و هوس شهوت ،‌حرص و طمع و جاه طلبي سوار است و تكيه گاهش امور شهواني است ‌،‌ زمام اختيار از دستش خارج شده وديوانه وار به دنبال امور واهي مي دود ، در وجود چنين شخصي ،‌ ديگر عقل و مال انديشي ،  فرمانروايي ندارد ،‌ اما كسي كه تكيه گاهش تقواي الهي است و بر مركب ضبط نفس سوار است ،‌ عنان و اختيار خود را در دست دارد و به هر طرف كه بخواهد در كمال سهولت فرمان مي دهد و حركت  مي كند و اگر در حريم حركت خطري ،‌ مانعي و گناهي بر خلاف هدف اصولي او پيش بيايد ،‌ هماند راننده ي ماهري ترمز نفس را بي محابا مي كشد و از خطر نفس اماره رهايي مي يابد .

حضرت يوسف ( ع)  بعد از آن همه سرگذشت ،‌ در پايان ماجرا پس از ديدار با برادران خاطي خود ،‌ نتيجه موفقيت خويش را به تقواي الهي نسبت مي دهد ومي فرمايد :«اِنَّهُ  مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَاِنَّ الله لَا يُضيعُ اَجْرَ المُحْسِنينِ»[4] .

به درستي كه هركس تقواي الهي  داشته باشد و براي خدا در مشكلات صبر كند ،‌ خداوند اجر نيكوكردن را ضايع نمي كند ، يعني اگر در چاه افتادم و به عنوان بنده ي زرخريد فروخته شدم و يا به زندان افتاده ام هرگز از تقوا دست بر نداشتم ،‌ بلكه در مقابل گناه  و معصيت ،  صبر پيشه كردم و از گناه فرار كردم از اين رو خدا نيز دست مرا گرفت و  در حقيقت  در همه جا تقواي الهي به دادم رسيد و در مواقع حساس توانستم ضبط نفس كنم .

علي ( ع) تقوا را به حصن وحصار تشبيه مي كند « فَانَّ التَقويَ فِي اليَومِ العِرز و الجَّنَهِ وَ فِي غِدٍ الطَريق إلي الجَّنَه » يعني تقوا در دنيا به منزله ي سپر ، حصن وحصار در مقابل سيل بنيان كن گناه است و در فرداي آخرت ،‌ راه گشاي بهشت برين است .

در حقيقت اسلحه ي خود نگهداري براي رسيدن به هدف غائي . غالب شدن بر هوس هاي شيطاني همانان تقواي الهي كه با خود سازي  حاصل خواهد شد و از محققات و لوازم انسانيّت و هدف داري است كه با تمرين ،‌ ممارست و مراقبت به دست خواهد آمد و مستلزم احتساب و گذشت است .

تقوا چيست ؟

خداوند متعال در قرآن مجيد در 240 مورد موضوع تقوا را با اشكال مختلف مورد تشويق  ودستور جدي و نتايج حيـات بـخش آن را تـصريح فـرموده است .  اميرالمومنين ( ع) در سخنان مباركش كه سيد رضي ( ره ) در نهج البلاغه جمع آوري فرموده ،‌ در 77  مورد تقوا را مورد توصبيه وتأكيد قرار داده است .

قطعي است كه اين تشويق و توصيه و تأكيد دلالت واضح بر اهميّت حياتي تقوا دارد ،‌ كه هرانسان  آگاه و خردمند ،‌ نه تنها ارزش آنرا ،‌ بلكه عظمت و ضرورت آنرا در درون خود احساس  مي كند . حال اين سئوال مـطرح اسـت كه « تقـوا چيسـت ؟‌»  كه هم قرآن در آن همه آيات و هم سخنان تقوا يعني نگهداري نفس ( ذات من ،‌شخصيت و غير ذلك )‌ از انحرافات و خطاهايي كه آدمي را به سقوط مي كشاند . اگر بخواهيم اين تعريف را با يك جمله فني بگوييم بدين شكل در مي آيد:‌  « تقوا عبارت از :‌صيانت تكاملي ذات در مقابل صيانت براي زندگي مطلوب به ذات در صحنه ي اجتماع يك هدف و انگيزه در صيانت ، دوم همان خود طبيعي است كه بر مبناي قوانين طبيعت و قرار دادي براي زندگي معمولي به جريان مي افتد و ذات (‌نفس ، من ،‌ شخصيت ) انسان را براي تأمين آنها توجيه مي كند .

استاد مطهري در باب چيستي تقوا اين گونه بيان مي كند :

« انسان اگر بخواهد در زندگي اصولي داشته باشد و از آن اصول پيروي كند ، خواه آنكه آن اصول از دين ومذهب گرفته شده باشد و يا از منبع ديگري ،‌ ناچار بايد يك خط مشي معيني داشته باشد ، هرج و مرج بر كارهايش حكم فرما نباشد ،‌ لازمه ي خط مشي معين داشتن و اهل ملك و مرام و عقيده بودن اين است كه به سوي يك هدف و يك جهت حركت كند و از اموري كه با هوا وهوس هاي آني او موافق است اما با هدف  و اصولي كه اتخاذ كرده منافات دارد خود را « نگهداري » كند .

بنابراين تقوا به معناي عامّ  كلمه لازمه ي زندگي هر فردي است كه مي خواهد انسان باشد و تحت فرمان فعل زندگي كند و از اصول معيني پيروي نمايد .

تقواي ديني و الهي يعني اينكه انسان خود را از آنچه از نظر دين و اصولي كه دين در زندگي معين كرده ،‌ خطا و گناه و پليدي وزشتي شناخته شده ،‌ حفظ و صيانت كند و مرتكب آنها نشود ،‌ چيزي كه هست حفظ و صيانت خود از گناه كه نامش « تقوا » است به دو شكل و دو صورت ممكن است صورت بگيرد ،‌ و به تعبير ديگر ما دو نوع تقوا مي توانيم داشته باشيم : تقوايي كه ضعف است و تقوايي كه قوت است .

نوع اول « تقواي ضعف »‌اينكه انسان براي اينكه خود را از آلودگي هاي معاصي حفظ كند از موجبات آنها فرار مي كند و خود را هميشه از محيط گناه دور نگه مي دارد ،‌شبيه كسي كه براي رعايت حفظ الصحه ي خود كوشش مي كند خود را از محيط مرض و ميكروب و از موجبات انتقال بيماري دور نگه دارد ،‌ سعي مي كند مثلاً به محيط مالاريا  خيز نزديك نشود ،‌ با كساني كه به نوعي از بيماري هاي واگيردار مبتلا هستند معاشرت نكند .

نوع دوم « تقواي قوّ ت »‌ اينكه در روح خود حالت و قوتي به وجود مي آورد كه به او مصونيّت روحي و اخلاقي مي دهد  كه اگر فرضاً در محيطي قرار بگيرد كه وسايل وموجبات  گناه و معصيت فراهم باشد ،‌ آن حالت وملكه ي روحي ،‌  او را حفظ مي كند كه ديگر نتواند ميكروب  فلان مرض در بدن او اثر كند .

در زمان ما تصوري كه عموم مردم از تقوا دارند همان نوع اول است ،‌  اگر گفته مي شوود فلان كس آدم با تقوايي است يعني مرد محتاطي است ،‌ انزوا اختيار كرده وخود را از موجبات گناه دور نگه مي دارد ،‌ اين همان نوع تقواست كه گفتيم ضعف است .

شايد علت پيدايش اين تصور اين است كه از اول ،‌ تقوا را براي ما « پرهيزگاري » و « « اجتناب كاري »‌ ترجمه كرده اند و تدريجاً پرهيز از محيط وموجبات گناه تلقي شده است و كم كم به اينجا رسيده كه كلمه ي تقوا در نظر عامّه ي مردم معناي انزوا ودوري از اجتماع مي دهد ،  در محاورت عمومي وقتي كه اين كلمه به گوش مي رسد يك حالت انقباض و يا پس كشيدن و عقب تشيني كردن در نظرها مجسم مي شود .

لازمه ي اين كه انسان حيات عقلي و انساني داشته باشد اين است كه تابع اصول معين باشد و لازمه ي اينكه انسان از اصول معيني پيروي كند اين است كه از اموري كه با هوا و هوس او موافق است ولي با هدف او  و اصول زندگاني او منافات دارد پرهيز كند ،  ولي لازمه ي همه ي اينها اين نيست كه انسان اجتناب كاري از محيط و اجتماع را پيشه سازد ،‌راه بهتر و عاليتر  همان طوري كه از آثار ديني و قرآن و روايات گرفته مي شود ـ اين است كه انسان در روح خود و ملكه و حالت ومصونيتي ايجاد كند كه آن ،‌حالت حافظ و نگهدار او باشد .

اينكه انسان از محيط لغزنده دوري كند ونلغزد هنري نيست ،‌  هنر در اين است كه در محيط لغزنده ،  خود را از لغزش حفظ و نگهداري كند .

هدف هاي اعلاي تقوا ورزيدن از ديدگاه قرآن :

انواعي از هدف اعلاي انساني در قرآن براي تقوا ذكر شده است كه همه ي آنها سازندگي تقوا   را به خوبي اثبات مي كند ، از آن جمله :‌

1ـ « يَا اَيُّهَاالذينَ آمَنُوا إنْ تَتَقُواالله يَجْعَلْ لَكُمْ فُرقَاناً وَيَكْفِّرْ عَنْكُمْ سَيَاتِكُمْ وَ يَغْفِر لَكُمْ وَ ذوالفَضْلِ العَظْيم»   ( يعني اي مردمي كه ايمان آورديده ايد ،‌ اگر براي خدا تقوا بورزيد ،‌  خدا در شما نيروي تمييز و تفكيك كننده ي حق از باطل به وجود مي آورد )[5] .

2- «  وَالتَقُوا الله وَيَعْلِّمَكُمْ الله و الله بِكُلِ شَي ء عَليم »   ( و براي خدا تقوا بورزيد ، خـدا بـراي شــما تعليم مي دهد )‌ [6].

اين گروه از آيات مردم را آماده ي پذيرش معارف عالي عالم هستي مي كند ،‌  معارفي كه بدون فهم بر اين در اختيار كسي قرار نمي گيرد ،‌ درست است كه تفكر و انديشه و هوش وحدس وتجسم هاي ما كه هستند به وساطت  حواس وآزمايشگاه هاست ،‌ وسايل ضروري هستند ،  ولي ثمره و نتايج اين نيروها و استعدادها از حيطه ي موضع گيري هاي محدود ما در جهان هستي تجاوز نمي كند .

اين محدوديت با نظر به مخلوط شدن بازيگري وتماشاگري ها در نمايشنامه ي وجود كاملاً روشن مي شود . به عبارت ديگر ،‌ محدوديت ناشي از فاصله ي كه شرايط گوناگون درك شونده با انسان درك كننده به وجود مي آورد ما را از تمييز واقعي حق و باطل ومعرفت هاي تفسير كننده ي هستي ،‌ بدون دخالت بازيگري حس و ذهني ،‌ محروم مي كند . در صورتي كه تكاپو در راه تصفيه ي شخصيت و نگهداري آن از آلـودگي هاي حيـواني و درندگي و خود خواهي هاي متنوع  ،‌  براي ما آن فهم بر اين را به وجود مي آورد كه آگاهي هاي عالي را به دنبال دارد ،‌ منكر اين گونه آگاهي ها بايستي مقدار فراواني از معارف عالي بشري را كه شرق و غرب را فرا گرفته است ،‌  ناديده بگيرد .

آگاهـي هاي مربوط به ارزش هاي عالي انساني و فداكاري هاي حياتي در راه تحقق بخشيدن به آنها را نمي توان از محسوسات جهان عيني و از آن امور ذهني كه هستند به محسوسات عيني است ،‌ استنباط كرد . چنانكه از فعاليت هاي عقل نظري كه وسيله ي فعاليت هاي فكري معمولي است ،‌ و دائماً با فرمان شخصيت ساخته شده در محيط و ديدگاه هاي محدود دست به كار مي شود ،‌ نمي توان توقع داشت كه به يك انسان اثبات كند كه انسانها  در امتيازات و نيروهاي خود ،‌  مشترك بداند . زيرا آن عقل نظر ي كه تابع شخصيت هاي خود بين و خود خواه است ،‌  جز سودجويي و انتخاب  اصلح براي خويشتن منطق ديگري ندارد ،‌ از طرف ديگر :‌

عقـل سر تيــز است ليـکن پــاي ست            زان كه دل ويران شده ست و تن درست

عقل نظري در زمينه ي خود محور ي مي تراشد و مي خراشد و مي كاود و مسئله اي را حل نكرده ،‌ آن مسئــله را با چـــند ســئوال ديگر آبستن ساخته پيش روي متفكّر مي گذارد و در هنگام خداحافظي هم مي گويد :« من كاري با چون و چرا ها ندارم ،‌ اين است كه مي بيني ! حيات از تكامل اجزاي ماده در مجراي قوانين طبيعت به وجود آمده رو به تكامل عالي تر مي رود ، آيا اين پاسخ مي تواند هفت ميليون سئوال مربوط به حيات را حل و فصل مي كند ؟‌  ( اين مطلب كه پيرامون پديده ي حيات هفت ميليون چون وچرا وجود دارد‌  ، از آقاي اپارين دانشمند زيست شناسي معروف اتحاد جماهير شوروي است )‌ .

با اين ملاحظات مي توانيم ضرورت فهم بر اين را  براي آگاهي هاي عالي كه جهان هستي و وجود ما را به عنوان حلقه اي از زنجير طولاني و پهناور خود بر گرفته است ،‌  اثبات كنيم ، همچنين تفكيك حق از باطل ،‌ مانند تفــكيك كارهاي اختياري از كارهاي جبري در حساس ترين شئون حيات تكامل يافته   ،‌ بدون روشنايي  هاي حاصل از تقوا ممكن نيست .

3ـ « إِنَّ في‏ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُون »‏ در جريان پشت سرهم شب و روز و آنچه كه خداوند در آسمانها و زمين آفريده است ،‌  آياتي است براي مردمي كه تقوا مي ورزند[7] .

4ـ « إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُون‏ » و اگر شكيبايي كنيد و تقوا بورزيد ،‌ اين روش شما صحيح و از تصميم عاقلانه در امور ناشي است[8] .‌

بعضي  ديگر از آيات هم اوصاف رشد وكمال را به مردم با تقوا نسبت مي دهد  مانند :

5ـ‌ « لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السَّائِلينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُون‏ » : نيكوكاري آن نيست كه صورتهايشان را به طرف مشرق و مغرب بر گردانيد ،‌ بلكه نيكوكاري از آن كس است كه به خدا وروز قيامت و فرشتگان و كتاب و پيامبران ايمان بياورد و در راه محبت خداوندي به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان و نيازمنداني كه نياز خود را آشكار مي كنند و آزاد كردن بردگان مال مي دهد و نماز را بر پا مي دارد و زكات مي دهد و هنگامي كه  تعهدي مي بندد به عهد خود وفا مي كنند و آناني كه در ناگواري ها شكيبايي مي كنند  ،  آنان راستگويان و راست كردارانند و  آنان كه تقوا مي ورزند[9] .

6ـ  « أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ » عدالت بورزيد ،‌ زيرا عدالت به تقوا نزديكتر است[10] .

7ـ  « إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين‏ » خداوند زمين را در اختيار بندگاني كه مي خواهد مي گذارد وپايان  امور از آن متقيان است [11].

8ـ « تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين‏ » آن سراي آخرت را براي كساني قرار مي دهيم كه در روي زمين برتري نمي طلبند و فساد به راه نمي اندازند و پايان امور از آن متقيان است[12] .

بنابــر مفــاد ايــن آيات مردم باتقوا كه توانسته اند شخصيّت انساني خود را از دستبرد عوامل انحراف و پليدي ها محفوظ بدارند ونجات بدهند ، داراي اوصاف زير هستند .

1ـ فهم برين و آگاهي هاي عالي كه عامل تميز حق از باطل وتحصيل معارف عالي هستي است .

2ـ نگرش عالي در تحولات وكائنات آسماني وزمين و شناخت برين درباره ي آن موجودات كه آيات ،‌ الهي بودن آنها را نشان مي دهد و اين نگرش از معلومات رسمي ساخته نيست .

3ـ اراده و تصميم صفاتي در برابر رويدادهاي زندگي مادي ومعنوي ،‌ اگر چه اين صفت تقوا با نظر سطحي ناچيز مي نمايد ،‌ ولي با اندك دقت وتأمل جدي روشن مي شود كه اصل  مبناي زندگي ،‌ اغلب اوقات مقصود و متنوع بوده  ،‌ با نظر به دگرگوني موضع گيري ها در برابر رويداد ها وواقعياتي كه دائماً در حال تحوّل اند ،‌ چگونگي اراده وتصميم ،  حساس ترين و حياتي ترين نقش را به عهده دارند ،‌ به طوري  وضع رواني و هدفگيري ها و چگونگي استعدادهاي يك انسان را مي توان از چگونگي اراده و تصميم هاي او به خوبي كشف كرد .

4ـ ايمان به خدا و فرشتگان و كتب آسماني (‌كه قاطعانه ترين نسخه ي درمان دردهاي بشري است )‌ و پيامبران .

5ـ استفاده از اندوخته ها در راه ريشه كن شئون فقر و آزادي بردگان‌  ،‌ خلاصه اين صفت متقين ،‌ نظم مسائل اقتصادي است كه هيچ فرد و جامعه اي بدون آن نمي تواند ادعاي حيات داشته باشد  .

6ـ بر پا داشتن نماز : هوگو با يك عبارت مختصر درباره نماز مي گويد :‌ « در تماس نهادن بي نهايت كوچك ( انسان ) يا بي نهايت بزرگ ( خدا ) در حال معرفت مي باشد » .

7ـ پرداخت ماليات به عنوان زكات : نكتـه بـسيار با اهميتي كه در آیة مربوطه ( سوره ي بقره آیة 177) وجود دارد ،‌ اين است كه به اضافه ي بيان لزوم پرداخت هايي كه فقر را در اشكال مختلفش ريشه كن مي كند ،‌ زكات رامستقلاً از اوصاف متقين قرار مي دهد ،‌معلوم مي شود حقوقي كه بايد پرداخت شود ،  يك كميّت معين  قاطعانه به نام زكات وغيره ندارد،‌ بلكه مقدار پرداخت بايستي براي مرتفع كردن احتياجات مادي جامعه كافي باشد .

8ـ عمل به عهد و پيمان .

9ـ شكيبايي در برابر ناگواري ها و مشقّت ها وعوامل وحشت و ترس كه پيرامون زندگي بشري را فرا گرفته است .

10ـ عدالت .

11ـ رهبري سرنوشت نهاي زندگي انسانها در كره ي زمين با متقين خواهد بود .

12ـ دوري از برتري طلبي و فساد كردن در روي زمين :‌

اگر اين اوصاف نتوانند مدينه ي فاضله را در روي زمين ايجاد كنند ،‌ كدامين مكر بازي ها و حيله گري ها  وچپاولگري ها و دروغ ها و ستمگري ها اين مدينه ي آرماني را به وجود آورد .

 

 

حقيقت تقوا

در كتب  اخلاقي گاهي از دسته اي از قدما ياد مي كنند كه براي آنكه زياد حرف نزنند و سخن لغو يا حرام به زبان نياورند ،‌  سنگريزه در دهان خود مي گداشتند كه نتوانند حرف بزنند ،  يعني اجبار عملي براي خود درست مي كردند . معمولاً ديده مي شود كه از اين طرز عمل به عنوان نمونه ي كامل تقوا نام برده مي شود ،  در صورتي  اجبار عملي به وجود آوردن براي پرهيز از گناه و آنگاه ترك كردن گناه كمالي محسوب نمي شود . اگر توفيق چنين كاري پيدا كنيم و از اين راه مرتكب گناه نشويم البته از گناه پرهيز كرده ايم اما نفس ما همان اژدهاست كه بوده است ،  فقط از غم بي آلتي افسرده است ،  آنوقت كمال محسوب مي شود كه انسان بدون اجبار عملي و با داشتن اسباب و آلات كار ،‌ از گناه معصيت پرهيز كند .‌ اين گونه اجتناب ها و پهلو تهي كردن ها اگر كمال محسوب شود از جنبه ي مقدم است كه در مراحل اوليه براي پيدا شدن ملكه ي تقوا ممكن است ،‌  داشتند باشد ،‌  زيرا پيدايش ملكه ي تقوا بعد از يك سلسله ممارست و تمرينها ي منفي است كه صورت مي گيرد ،‌ اما حقيقت تقوا غير از اين كارهاست . حقيقت تقوا همان روحيه قوي ومقدس عالي است كه خود حافظ و نگهدارنده ي انسان است . بايد مجاهدت  كرد تا آن معنا و حقيقت پيدا شود .

تقوا و متقين در قرآن‌

با عظمت ترين پاداش اين است كه خداوند مردم با تقوا را دوست مي دارد .

«  فَإنَّ الله يُحِبُ المتَقّين »  [13] .قطعي است كه خداوند مردم با تقوا را دوست مي دارد .

 

« إنْ اَوْلِيَاوُهُ إلا  المُتَّقُونَ وَلكِنَّ اَكْثَرهُمْ لا يَعْلَمُونَ » [14]. نيست دوستان خدا مگر مردم با تقوا ولي  اكثر آنان نمي دانند .

اگر ما انسان ها طعم محبت خدا را مي چشيديم و عظمت محبت او را در مي يافتيم ،‌ يعني اگر درك مي كرديم كه خداوند ما را دوست مي دارد ،‌ و بالعكس ،‌ اگر درك مي كرديم كه طعم عظمت اين كه ما خدا را دوست بداريم يعني چه ،‌ آن موقع  مي فهميديم درجه ي رشد وكمال انساني چيست و به كجا مي رسد . در اين صورت قطعاً در سود تحصيل عوامل به وجود آمدن محبت به خدا و جلب محبت خدا كه همان تقواست بر مي آمديم .

قرار گرفتن در جاذبه ي محبت خدا كه در نتيجه ي تقوا بوجود مي آيد ،‌ بالاترين مرحله ي تكامل يك انسان است زيرا تا آدمي از زرق و برق دنيوي حيات نگذرد و زنجيري را كه با دست خود به جهت علاقه به مال و منال و مقام و شهرت ،‌ به روح خود بسته است ،  از رخ خود باز نكند ،‌ موفق بر قرار گرفتن در جاذبه ي محبت خدا وندي نمي شود .

خدا با مردم با تقواست : «  وَاتَّقُوا الله وَ اعْلَمُوا اَنَّ الله مَعَ  المُتَّقيِن » [15].و براي خدا تقوا بورزيد و بدانيد كه خدا با مردم متقي است .

همين معني در سوره ي توبه آيات 36 / 24/ 123 و سوره نحل آیة 128 نيز وارد شده است . البته همانگونه كه امير المومنين ( ع) فرموده است : «خدا با همه چيز و با همه كس است ‌» .

« مَعَ كُلِّ شَي ء  َلا بِمَقارَنهٍ» [16]. «او با همه موجودات است ، بدون پيوستگي ». يعني معيت و نزديكي خداوند باهمه ي انسانها ، معيت و نزديكي نيست بلكه در اتصالي بي تكليف و بي قياس است كه فقط در رابطه ي ما بين خدا و مخلوقات است.

اگر بخواهيم تشبيهي ناقص درباره ياين ارتباط بياوريم ،‌مي توانيم بگوييم ،‌ مانند جسم وحياتي كه در آن وجود دارد يا انساني كه با روح است « روح با انسان » يا مانند عقل وعدد 2 تجريد شده كه بدون عقل نه به وجود مي آيد و نه بقايي دارد.

بار ديگر تأكيد مي كنيم كه هر دو تشبيه فوق براي آماده كردن ذهن به پرواز و صعود به فوق معيت و تقارن ها واتصال هاي جسماني است ، يعني مي خواهيم با اين دو تشبيه اثبات كنيم كه انسان با نظر به قواي عالي كه دارد مي تواند معيت وتقارن ها واتصال هاي فوق جسماني را درك و دريافت كند والا خاك بر فرق من و تمثيل من .

به هر حال ،‌ معناي اين كه خدا با مردم با تقواست ،  با اين كه خدا با همه ي مردم است ،  هدف و عنايت رباني است كه استعداد پذيرش آن را فقط تقوا مي تواند در درون انسان به وجود بياورد . به عبارت ديگر مردم با تقوا با تلاش و تكاپو در مسابقه ي خيرات و كمالات ،‌درون خود را آماده ي پذيرش فروغ الهي مي كنند و اين فروغ الهي همواره آنان را در بارگاه الهي قرار مي دهد.

با كرامت ترين و شريف ترين انسان ها نزد خدا با تقواترين آنهاست .

«يَاَيُهَا النَاسُ اِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنع ذِكَرٍ وَاُنْثيَ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبَاً وَ قَبائِلَ لِتَعارِفُوا اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ الله اَتْقَئكُمْ اِنَّ الله عَليمٌ خَبير » [17]. « اي مردم ها ، شما را از مردي وزني آفريديم و شما را ملل و قبيله هايي قرار داديم تا به يكديگر معرفت پيدا كنيد ،‌ {و براي زندگي هماهنگي كنيد}با كرامت ترين شما نزد خدا با تقواترين شماهاست .» بر اساس اين آيه كرامت طبيعي را خداوند به عموم انسانها عنايت فرموده است .

« وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلا » : « ما فرزندان آدم را تكريم كرديم  و آنان را در خشكي و دريا به جريان انداختيم و از هوا و پاكيزه به آنان روزي داديم و به مقداري فراوان از آن چه آفريديم برتري داديم » [18].

اين  كرامت از نظر عظمت و ارزش قابل مقايسه با كرامت ناشي از تقواست ،‌كرامت طبيعي  كه براي همه ي انسان ها عنايت شده است ،‌ در نتيجه ي تلاش وتكاپوي اختياري به دست نيامده است ،‌ به همين جهت اغلب مردم آن را نمي شناسند و از آن بهره برداري نمي كنند .

اي گران جان خوار و پوستي مرا        زان كه پس ارزان خريدش مـرا

هركه بس ارزان خرد ارزان دهد            گوهري طفلي به قرص نان دهد 

 در صورتي كه كرامتي كه در نتيجه ي كوشش ها و تلاش ها و رياضت ها به دست مي آيد ،‌ داراي عظمت و ارزش فوق العاده است اين كرامت است كه انسان را براندازنده ي تقرب به بارگاه الهي مي كند . چنانكه خود آیة شريف  با جمله ي « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم‏ »[19] اشاره مي كند ،‌ولي آن كرامت طبيعي خود به خود موجب تقرب به بارگاه خداوندي نيست .

بهترين توشه ها و اجرها  در دنيا و آخرت تقوي است .

آياتي متعدد و همچنين جملاتي فراوان درنهج البلاغه و ديگر منابع حديثي با كمال صراحت بيان ميكند كه تقوا بهترين توشه ها در همه ي عوالم هستي است .

«  وَ تَزَوًّدُوا فَانَّ خَيْرَ الزّادِ التَقويَ » [20]. و توشه ي برگيريد زيرا بهترين توشه تقوا است .

« وَلَو اَنَّهُمْ وَامَنُوا وَ اتّقُوا لَمَثُوبَهٌ مِنْ عِنْدِ الله خَيْرٌ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُون » [21]. و اگر آنان ايمان بياورند و تقوا بورزند ،‌ قطعاً پاداش خداوندي{ براي آنان} بهتر است .

اين مضمون در سوره ي آل عمران آيات 172 و 179 و سوره ي محمد ( ص) آیة 36 وسوره طلاق آیة 5 و سوره يوسف آیة 57 و سوره ي اعراف آیة 96 نيز آمده است .

عاقبت نيكو از آن متقين است .

« قُلْ مَتاعُ الدُّنيا قَليلٌ وَآلاخِرهُ خيرٌ لِمَنْ اتَّقَي وَلا تُظْلِمُونَ فَتيلاً » [22]. به آنان بگو :‌ متاع دنيا اندك است و آخرت براي كسي كه تقوا بورزد بهتر است .

« لِلّذينَ اتَّقُوا عِنْدَ ربِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتَها الانْهارُ خَالدينَ فيها » [23]. براي كساني كه تقوا ورزيده اند درنزد پروردگارشان باغ هاي بهشتي است كه اززير آنها نهرها جاري است .

 

« وَلَلدَارُ الاخِرَهِ خَيْرٌ لِلَذَّينَ اتَّقُوا اَفَلا تعْقِلُون » [24]. و البته براي آخرت بهتر است براي كساني كه تقوا وزيده اند آيا تعقل نمي كنيد .

اين مضمون در آيات فراواني از قرآن مجيد آمده است ،‌ بديهي است كسي كه به نعمت عظماي تقوا موفق شده است از درجات پست حيواني عبوركرده و جان ، روان ،‌ من ،‌شخصيت ، و نفس خود را از  آلودگي ها و كثافات تمايلات و هوي و هوسها و ظلم بر خويشتن و ديگران نجات داده ،‌ و آن را رهسپار كوي الهي كرده است . چنين شخص با تصفيه وتهذيب درون خود و با مهاركردن اميال وتمنيات حيواني خويشتن ،‌ توشه و اجري راكد ضرورت حيات معقول ايجاب مي كند ،‌ به دست مي آورد و همان گونه كه آن توشه و اجر اين زندگي طبيعي محض را در همين دنيا به حيات معقول مبدل مي كند ،  همچنين در آن دنيا كه سراي جاوداني است حيات ملكوتي الهي را نصيب انسان متقي مي كند .

تقوا عامل جدايي حق از باطل را به وجود مي آورد :‌

« اي مردمي كه ايمان آورده ايد اگر براي خدا تقوا بورزيد ،‌ خداوند براي شما عامل تفكيك  حق از باطل را عنايت مي فرمايد » .

به راستي اگر درون يك انسان مزبور به وجود نيايد ،‌ آيا مي توان ما بين آن درون و صندوق پر از مارهاي مهلك فرق گذاشت ؟ !  چه تاريك است دروني كه از نور روشنگر خالي باشد و براي صاحب آن درون هيچ چيز به عنوان حق و باطل مطرح  نباشد .

« وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ  » ، « و هر كسي كه خداوند براي او  نوري عنايت نفرمايد ، نوري ندارد»[25] .

مضمون اين آيه شريفه  در مواردي از قرآن مجيد آمده است . اين قاعده ،‌ يعني تقوا ،  كه اخلاص ركن اساسي آن است ،‌  و موجب به وجود آمدن نور وعامل جدايي حق  از باطل مي شود ،  از مهمترين دلايل آن مسئله است كه مي گويد بذرهاي معرفت حق و باطل  و استعداد تفكيك آن دو از يكديگر در درون آدميان كاشته شده است .

حيله ي مكر پردازان راهي به جان هاي مردم با تقوا ندارد.

«  وَ إنَّ تَصْبِروا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدَهُمْ شَيئاً » [26]. اگر شما صبر پيشه كنيد و تقوا بورزيد حيله ي آنان ضروري بد شما نمي فرستد .

همان گونه كه گفتيم ،‌ تقواي راستين نوانيتي را در درون انسان ايجاد مي كند كه حق و باطل را تشخيص مي دهد وانسان با تقوا نوعي هشياري و فراست پيدا مي كند و واقعيات را در آن حدود كه امكان پذير است ،  درك و دريافت مي كند .

اينكه در بعضي از روايات آمده است :‌

« مؤمن از يك لانه دو بار گزيده نمي شود » و اينكه :‌

« بپرهيزيد از فراست مؤمن ،‌ زيرا او با نور خدا وندي  مي نگرد ».

دلايلي بر اين مدعي هستند كه جان شخص با تقوا  از حيله گري ها و مكر پردازي ها در امان است . زيرا او با آن فرقان وفراست ومحاسبه و پرهيز دقيقي كه در برابر دشمنان وديگر مزاحمان حيات مادي ومعنوي دارد ،‌ منطقه ي جان و  شخصيت و روح خود را از دست نمي دهد ،‌ اگر چه قفس كالبد نگهدارنده ي جان وشخصيت وروح با نيروي باطل شكافته شود و مرغ باغ ملكوتي او خارج از نوبت به پرواز در مي آيد .

اگر واقعاً خداوند سبحان مورد اعتقاد قرار بگيرد ،‌ تقوا ضروري تلقي خواهد شد .

« بگو كيست كه از آسمان وزمين به شما روزي مي دهد ،‌يا كيست كه مالك گوش وديدگان است وكيست كه زنده را از مرده بيرون مي آورد مرده را زا زنده ،‌ وكيست {‌هستي }‌را تدبير مي كند ،‌ { آنان درپاسخ شما خواهند گفت :‌ الله } به آنان بگو {‌حال كه چنين است }‌چرا تقوا نمي ورزيد». عقل سليم انساني تلازم قطعي (‌لازم و ملزم بودن قطعي) اين دو حكم بديهي را درك و به آن اصرار مي ورزد .

الف : نظر تأمل وتعقل و قانون وشكه ملكوتي هستي دردو قلمرو انسان و جهان ،‌ به خداشناسي و اعتقاد موجود خدا منتهي مي شوديعني  اعتقاد به وجود خدا نتيجه ي ضروري نظر و تأمل و تعقل درنظم و قانون و شكوه ملكوتي هستي است .

ب : اعتقاد به وجود خدا منتهي به حركت وتكاپو در مسير انجام تكاليف الهي وتقوا مي شود ، يعني انجام تكاليف الهي و تقوا نتيجه ي ضروري اعتقاد به وجود خداست .

بنابراين در هر موردي كه مشاهده كرديد ميان دو قضيه فوق تلازم وجود ندارد ،‌ يعني مثلا ً خداشناسي واعتقاد به وجود خدا ادعا مي شود  ولي عمل به تكاليف وتقوا وجود ندارد ،‌ بدانيد كه قضيه اول كه جنبه ي  عليت دارد مختل است ،‌ يعني ادعاي مزبور اساس ندارد .

اگر يك انسان تقوا بورزد قطعي است كه خداشناسي و خداپرست خواهد بود .

« وَ لَقَدْ أرْسَلْنَا نُوحَاً إلي قَوْمِه ِي فَقَالَ يَقَوْمِ اعْبُدُوا اِلهِ غَيْرُهُ اَفَلا تَتَقُونَ »‌ [27].

(‌ما نوح را به سوي قومش فرستاديم ،‌به آنان گفت :‌ اي قوم من ،‌  عبادت كنيد خدا را ،  نيست براي شما خداي جز او ، آيا تقوا نمي ورزيد . )

اين هم يك قاعده ي ثابت است كه اگر انسان تقوا بورزد يعني در زندگي شخصي و اجتماعي خود در اشكال وارتباطات متنوعي كه دارد ،‌از خرد و وجدانش پيروي كند و ازلجن سود جويي ها و خود كامگي ها و خود پرستي ها نجات پيدا كند ، نورانيتش در درون او به وجود مي آيد كه به طور قطع فروغ آن نور تا بارگاه خدا گسترده شده وحركتت به آن  بارگاه ربوبي را ايجاب مي كند . اين قاعده را از آیة زير نيز مي توان استفاده كرد .

« يَا اَيُّهَا الَّذينَ وَ أمَنُوا اِنْ تَتَّقُوا الله يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَاناً » [28].

(اي كساني كه ايمان آورده ايد اگر تقوا براي خدا  بورزيد ، خدا به شما عامل جدايي  { حق از باطل }‌را عنايت مي فرمايد . )

تقوا ،  ظرفيت براي تحمل ناگواري ها را بيشتر و اراده را براي مقاومت در برابر شدايد تقويت مي كند .

« لَتُبْلَوُنَّ فِي اَمْوَالِكُمْ وَ اَنْفُسِكُمْ  وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الذَّينَ اُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنْ الذَّينَ اَشْركُوا اُذيً كَثيراً وَ إنْ تَصْبِرُوا فَانَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الاُمُور » [29]‌.

البته شما درباره ي اموال ونفس هايتان آزمايش خواهيد شد و از كساني كه پيش از شما به آنان كتاب داده شده است و از كساني كه شرك ورزيده اند ،  مطالب آزار دهنده ي فراواني را خواهيد شنيد و اگر تحمل كنيد و تقوا بورزيد ،‌ { اين استقامت ازتجليات } تصميم و اراده ي قوي در امور است » .

اگر در ماده ي اصلي صبر و وقايه خوب دقت كنيم ،‌ خواهيم ديد تحمل و افزايش ظرفيت و خويشتن داري در مقابل عوامل متزلزل كننده ي دنيا ،‌ اگر عين ماهيّت صبر وتقوا نباشد ،‌ قطعاً از مختصات ذاتي آن دو است صبر و خويشتن داري ،‌ همان گونه كه در مباحث مربوط به صبر  و شكيبايي مطرح كرديم ،‌ موجب شكوفايي و به فضيلت رسيدن استعدادهاي عالي انسان است ،‌ حتي چنانكه در مباحث گذشته ديديم ،‌ صبر ،‌ خود به تنهاي يا به اضافه ي شكر گزاري ،‌ يكي از عوامل بسيار مهم شناخت آيات خداوندي است ،‌ وچه معرفتي با ارزش تر از معرفت آيات الهي .

اين معني در سوره ي ابراهيم ،‌ آیة 5 و سوره ي سبأ ، آیة 19 و سوره ي شورا ،‌ آیة 33 با اين جمله آمده است :‌

« در آن حقيقت  { يا حقايق } قطعاً آياتي است براي هر صبركننده شكر گزار »‌.

به همين علت بوده است كه همه ي پيروزمندان حيات معقول در تاريخ ،‌ مردمي شكيبا ومتحمل در برابر شدايد بوده اند .

و عده اي كه خداوند سبحان به مردم با تقوا داده است ،‌ چيست ؟‌امير المومنين (‌ع)‌مي فرمايد :‌

« وَاَرْغَبُوا فيما وَعَدَ المُتَّقينَ فَانَّ وَعَدَوُا اَصْدَقَ الوْعِدِ » [30].

(‌    و علاقه پيدا كنيد به آنچه كه خداوند متقيان را وعده فرموده است ،‌ زيرا  وعده ي خداوندي راست ترين وعده هاست ) .

وعده هاي كه خداوند سبحان به مردم با تقوا داده است ،‌ فراوان و متنوع است ،‌ كه جامعترين همه ي آنها سعادت واقعي دنيا و آخرت است .

اين كه گفتيم وعده هاي خداوند سبحان به مردم با تقوا فراوان و متنوع است ،‌ به اين جهت است  كه به اضافه ي وعده هاي صريح در قرآن ،‌ انجام هر يك از تكاليف ،‌ جديد به صورت بجا آوردن بايستگي ها وشايستگي ها وچه به صورت اجتنابت از معاصي و ناشايستگي ها ،  نتيجه اي را در بر دارد كه تحقق آن نتيجه ،  به دنبال انجام آن تكليف يا تكاليف ،‌به طور مشخص و يا به طور كلي مورد وعده ي خداوندي است ،‌ به عنوان مثال خداوند براي كساني كه در بر آوردن نيازهاي مستمندان گام بر مي دارند ،‌ وعده ي طول عمر داده است . اين طول عمر نتيجه ي همان انجام تكاليف است كه مورد وعده ي خداوندي است . به اضافه ي اين وعده ي مشخص  ،‌ همين انجام تكليف مورد وعده ي كلي خداوند است كه درباره ي انسانهاي باتقوا داده است . سوره ي  بقره آیة 103 ،‌ سوره ي آل عمران آيات 15و 198 ،‌ سوره ي زمر آيات 20 و 73 دلالت اين مضمون دارند كه اگر ايمان بياورند و تقوا بورزند { براي اينان }‌پاداش است در نزد خدا كه بهتر است اگر بدانند ».

همين معنا در سوره هاي رعد آيه 35 ،  فرقان آيه 15 ،‌ محمد (‌ص ) آیة 15 و آل عمران آیة 134 ، مرسلات آیة 41 . نبأ آیة 31 ،‌ تكرار شده است .

نتيجه‌

پس به طور كلي تقوا يعني خود نگهداري يعني تسلط بر نفس تقواي الهي يك خاصيتش اين است كه انسان را از محرمات الهي نگهداري مي كند و اين كه خوف خدا را در دل انسان جايگزين مي سازد وكسي كه تقوا دارد همه چيز دارد كه بالاترين پاداشها وهم در دنيا و آخرت مي گيرد در دنيا آرامشي كه همراهش ترس فقط از خدا دارد و در آخرت پاداشهاي فراوان ودرجات بسيار بالا همان طور كه در روايات و قرآن ديديم .

فهرست منابع و ماخذ :‌

1ـقرآن مجيد .

2ـ نهج البلاغه .

3ـ تقواي الهي  / جعفري / محمد تقي / انتشارات نشر فرهنگ اسلامي. 1378

4ـ اخلاق و ارزش هاي انساني / راسخچي زاده / حميد /  انجمن اولياء ومربيان. 1384

5ـ نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي / مهدوي كني / محمد رضا /  نشر فرهنگ اسلامي . 1373

6ـ درس هاي اخلاق / آيت الله مشكيني / مترجم ، عليرضا فيض / پارسا يان .1328

7ـ مجموعه ي آثار جلد 2 / استاد مطهري / نشر آثار استاد مطهري. 1385

8ـ تفسير نمونه / آيت الله مكارم شيرازي .

9ـ تفسير الميزان / علامه طباطبائي /  محمد حسين /  انتشارات محمدي .

10ـ تفسير پرتوي از قرآن / طالقاني /  سيد محمود /  اتحاد .

11ـ ترجمه ي وتفسير نهج البلاغه / علامه جعفري / محمد تقي / نشرفرهنگ .



[1] - آل عمران آیة 164 .

[2] - غرور الحكم  ج 1/ ص 224 .

[3] - نهج البلاغه ،‌خطبه ي 16 .

[4] - سوره يوسف آيه ي 90 .

[5] - سوره انفال آيه ي 29 .

[6] - سوره بقره آيه ي 282 .

[7] - سوره يونس آیة 6 .

[8] - سوره ي بقره آیة 177 .

[9] - سوره ي بفره آيه 177 .

[10] - سوره ي مائده آیة 8 .

[11] - سوره ي اعراف آیة 128 .

[12] - سوره ي قصص آیة 83 .

[13] - سوره توبه آيات 4و 7 .

[14] - سوره انفال آيه ي 34 .

[15] - سوره بقره آيه 194 .

[16] - نهج البلاغه ،‌ خطبه ي 1 .

[17] - سوره ي حجرات آيه ي 13 .

[18] - سوره اسرا آيه ي 70 .

[19] - سورة حجرات آیة 13 .

[20] - سوره بقره آيه ي 197 .

[21] - سوره بقره آيه ي 103 .

[22] - سوره ي نساء آيه ي 77 .

[23] - سوره ي آل عمران آيه ي 15 .

[24] - سوره ي يوسف آيه 109 .

[25] - سوره ي نور آيه ي 40 .

[26] - سوره ي آل عمران آيه ي 120 .

[27] - مومنون ،‌آيات 23. 32 .

[28] - سوره ي انفال ،‌آيه ي 29 .

[29] - سوره ي آل عمران ،‌ آيه ي 186 .

[30] - نهج البلاغه ،‌خطبه ي 110 .


 

نوشته شده توسط محقق در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 19:3 موضوع | لینک ثابت