*علی باب علم وحکمت است  

علماء فریقین(اهل سنّت وشیعه)دراین حدیث متّفق القول می باشند وتاحدّ تواترهم رسیده که رسول اعظم(ص)فرمودند: (انامدینه العلم وعلیٌّ بابها – انادارالحکمه وعلیٌّ بابها).اهل علم می دانند که الف ولام در« العلم» ،الف ولام جنس است یعنی هرچیزی که اطلاق علم به آن می شود ظاهراً وباطناً ،صورتاً ومعناً درنزد رسول خدا(ص) بوده وباب تمام آن علوم علی(ع)است . کوتاه سخن آنکه روی قواعد عقل ودانش حتماً  

بایستی باب علم رسول اکرم(ص) که متّصل به علم لایتناهی خداوندعلیم می باشداز احادیث ودستورات وسنّت ایشان وکتاب خدا به نحو تامّ وکامل آگاهی داشته باشد وخصوصاً این حدیث نشان می دهد که یقیناً بعد رسول اعظم(ص)،اعلم امّت ایشان وجود نازنین امیرالمؤمنین(ع) می باشد والّا باب علم ایشان نخواهد بود که بفرمایند: (مَن أرادَالعلمَ فالیأتِ البابَ)یعنی هرکسی اراده دارد ازعلم من بهره ای بردارد باید برود درخانة علی(ع) .

مرحوم علّامه الدقیق میرسیّدحامدحسین دهلوی ،صاحب کتاب عبقات الأنوار،دو جلداز مجلّدات این کتاب را که هرجلدی به اندازة صحیح بخاری است در اطراف سند این حدیث شریف وصحّت آن نوشته وبه چند سنداز طرف اکابر علماء اهل سنّت ،اثبات این حدیث را به نحو تواتر ابراز داشته است . همچنین امام ثعلبی ،فیروزآبادی ، حاکم نیشابوری ،محمّدجزری ،محمّدبن جریرطبری ،سیوطی ،سخاوی ،متّقی هندی ،محمّدبن یوسف گنجی شافعی ،محمّدبن طلحةشافعی ،قاضی فضل بن روزبهان ،مناوی ،ابن حجرمکّی ،خطیب خوارزمی ،سلیمان قندوزی حنفی ،ابن مغازلی فقیه شافعی ،دیلمی ، میرسیّدعلی همدانی ،حافظ ابونعیم اصفهانی ،شیخ الإسلام حموینی ،ابن ابی الحدیدمعتزلی ، طبرانی ،سبط بن جوزی ،امام ابوعبدالرّحمن نسائی وبسیاری دیگر از علماء اهل تسنّن درحدّ تواتر این حدیث را نقل نموده اند وبه جرئت می توان گفت که این حدیث بهترین وگویاترین حدیث دراثبات اعلمیّت امیرالمؤمنین ازتمام امّت بلکه از جمیع النّاس مِنَ الأوَّلین والآخرین می باشد .

*علی(ع)عالم به غیب

به تصدیق علماء اهل سنّت رسول اعظم(ص)مرتضای از خلق بوده وبه حکم آیة شریفة: (عالمُ الغَیبِ فلایظهر عَلی غِیبهِ احداً إلّا مَنِ ارتَضی مِن رسول)خداوند متعال برده ها از مقابل دیدة حضرت امیر(ع) برداشته واستثنائاً ازعلوم غیبه به آن حضرت(ع) افاضه فرموده ،بس ازجمله علومی که درشهرستان وجودنازنین آن حضرت(ع)موجود بوده علم واطّلاع برمغیّبات عالم وجود بوده است که به آن قوّة خداداده ،جمیع بواطن امور درنزد آن حضرت(ع)حاضربوده است .

*علی(ع)عالم به ظاهر وباطن قرآن

چون بایه واساس علمِ اهل بیت(ع)، قرآن بوده آگاه برعلوم قرآن ظاهراً وباطناً بعد رسول اعظم(ص)، وجود نازنین علی(ع) بوده چنانچه اکابرعلماء اهل سنّت تصدیق به این معنی دارند ازجمله حافظ ابونعیم اصفهانی درجلد اوّل، صفحة 65 ازکتاب حلیه الأولیاء ،ومحمّدبن یوسف گنجی شافعی درباب 74 کفایه الطّالب وسلیمان بلخی در صفحة 74 ضمن باب 14 کتاب ینابیع المودّه ازکتاب فصل الخطاب مسنداً از عبداللّه بن مسعود(کاتب الوحی)نقل نموده اند که گفت: (إنّ القرآنَ انزل علی سبعهِ احرفٍ مامنها حرف وله ظهر وبطن وإنّ علیّ بن أبیطالب(ع) عنده علمُ الظّاهرِ والباطن)

یعنی قرآن نازل گردیده برهفت حرف وهر حرفی ازآنها ظاهری دارد وباطنی ونزد علی(ع) علم ظاهر وباطن قرآن می باشد .

 

*علی(ع) اعلم وافقه واکمل امّت

آنچه مسلّم عندالفریقین است درمیان تمام  اصحاب رسول اعظم(ص)، اعلم وافقه واکمل ارامیرالمؤمنین(ع) وجود نداشته چنانچه نورالدّین بن صبّاغ مالکی درفصل سوّم درکتاب فصول المهمّه صفحة 17 درحالت آن حضرت(ع) نوشته : (فصلٌ فی ذکرِ شیءٍ مِن علومه فمنها علمُ الفقه الّذی هو مرجعُ الأنام ومنیعُ الأحلال والحرام فقد کان علیٌ مطّلعاً علی غوامض أحکامه منقاداً له جامعه بزمامه مشهوداً له فیه بعلوِّ محلّه ومقامه ولهذا خصّه رسول اللّه(ص) بعلم القضاء کما نقله الإمام ابومحمّدبن الحسین بن مسعودالبغوی فی کتابه المصابیح مرویّاً عن انس بن مالک إنّ رسول اللّه لما خصّص جماعه من الصّحابه کلّ واحدٍ بفضیله خصّص علیّاً بعلم القضاء فقال(ص) وأقضاکم علیّ(ع) )  ماحصل کلام این علم مصنّف آن است که دراین فصل إشارهبه علوم علی(ع) نموده ومی گوید: ازجمله علومی که اختصاص به علی(ع) داشته علم فقه بوده که محل رجوع بشر وسرچشمة حلال وحرام است بس به تحقیق علی(ع) مطّلع برغوامض احکام وآگاه برحقایق اشیاء بوده وهر حکمی را درمحلّ ومقام خود مشهوداً می دانست به همین جهت رسول اکرم(ص) درمیان همة امّت اختصاص داد علی رابه علم قضاوت، همچنانکه روایت

نموده امام ابومحمّد بغوی درکتاب مصابیح از انس بن مالک که رسول اکرم(ص) در موقعی که هریک از اصحاب را مخصوص به کاری که شایستة او بود تعیین می کرد ، علی(ع) رااختصاص داد به قضاوت وفرمود: علی(ع) ازهمة شما(صحابه وامّت)به قضاوت أولی می باشد . یعنی افقه ازهمه وإحاطة اواز همه بیشتر است چون درقضاوت احاطه برتمام مسائل فقهیّه لازم است به علاوة شرائط دیگر که فقهاء درکتاب قضاء نوشته اند وتمامی آنها به اتّفاقِ موافق ومخالف ، درعلی(ع) موجود بوده لذا حضرت رسول(ص)فرمود: (أقضاکم علی(ع) ) .

همین حدیث(أقضاکم علی) را محمّدبن طلحه شافعی درصفحة 22 کتاب مطالب السّئول فی مناقب آل رسول(ص) از قاضی بغوی نقل نموده آنگاه گوید: (وقد صدع الحدیث بمنطوقه وصرّح بمفهومه انّ أنواع العلم وأقسامه قدجمعها رسول اللّه(ص)لعلیٍّ دون غیره) یعنی منطوق ومفهوم این حدیث صراحت دارد بر اینکه رسول اکرم(ص)انواع واقسام علم راجمع نموده اختصاصاً برای امیرالمؤمنین(ع)، جهت آنکه حقّ قضاوت برای کسی است که احاطه برجمیع علوم داشته باشد به علاوة کمال عقل وزیادتی تمییز وفطانت وذکاوت ودور بودن ازسهو وغفلت .  به علاوه صیغة أفعل تفضیل (اقضاکم) به تمام معنی اثبات این مرام را می نماید وبعد ازآن بادلائل بسیاری مشروحاً بیان نموده که علی(ع)اعلم وافضل ازجمیع امّت بوده است .

 

*احاطة علی(ع) بر علوم مانند احاطة ایشان بر کف دستانش

أبومؤیّد موفّق بن احمد خوارزمی اخطب الخطباء درکتاب مناقب خود نقل مینماید: که روزی خلیفه عمر ازروی تعجّب از علی بن ابیطالب(ع)سؤال کرد: چگونه است هرحکمی ازاحکام یا مسئله ای ازمسائل ازتوسؤال می شودبدون معطّلی جواب می دهی؟ حضرت(ع) درجواب عمر ،کف دست مبارک رادر مقابل او بازکردند وفرمودند: چند انگشت دردست من است؟ فوری گفت 5 انگشت . حضرت(ع) فرمود: چرا تأمّل نکردی وفکر ننمودی؟ گفت احتیاج به فکر کردن نبود زیرا5 اگشت در مقابل من حاضر بود .حضرت(ع) فرمود: تمام مسائل واحکام وعلوم درمقابل من مانند کف دست

حاضر است لذا درجواب سؤالات فوری وبی تأمّل وتفکّر جواب میدهم .

 

*دفاع نمودن معاویّه ازمقام علی(ع)

ابن حجر مکّی متعصّب درباب 11 ضمن مقصد 5 صفحة 110 ازکتاب صواعق ذیل آیة 14 نوشته که امام احمدبن حنبل روایت نموده ، ونیز میرسیّدعلی همدانی درکتاب مودّه القربی ، وابن ابی الحدید درشرح نهج البلاغه نقل نموده اند: که مردی از معاویّه سؤالی نمود . معاویّه گفت: از علی(ع) ببرس که داناتر است . عرب گفت جواب تورا خوشتر دارم ازجواب علی(ع) . معاویّه گفت: بدسخنی گفتی ؛(کرهتَ رجلاً کان رسول اللّه یغره بالعلم غرّاً ولقد قال له أنتَ منّی بمنزله هارون مِن موسی إلِا أنّه لانبیّ بعدی وکان عمر أذا أشکل علیه شیءٌ إخذمنه) یعنی کراهت داری ازکسی که رسول اللّه(ص) اورا تلقین علم می کرد هرآینه به تحقیق به اوفرمود: تواز من به منزلة هارونی به موسی إلّا آنکه بعداز من بیامبری نخواهد بود . وهروقت برعمر أمری مشکل می شد ازعلی(ع) سؤال می کرد ورأی اورا می گرفت .

به مقتضای (الفضلُ ماشهدتِ الأعداء)(فضیلت آن است که دشمنان شهادت به آن دهند) کفایت می کند شهادت معاویّه ،أعداعدوّ علی(ع) ،به مقام آن حضرت(ع) . بس است برای اثبات این معنی آنچه راکه اکابر علماء اهل سنّت عموماً مانند نورالدّین بن صبّاغ مالکی درکتاب فصول المهمّه ، محمّدبن طلحه شافعی درکتاب مطالب السّئول ، امام احمدبن حنبل درمسند خود ، خطیب خوارزمی درمناقب وسلیمان بلخی حنفی درکتاب ینابیع المودّه وغیرآنهادرکتب معتبرة خودثبت نموده اند که علی(ع)اعلم علماء امّت و صحابی بوده است .

 

*رسول أعظم(ص)هزارباب از علم درسینة علی(ع) باز نمود

در اینجا لازم می دانم حدیثی رامطرح کنم که خوددلیلی محکم دیگری بردلائل متقن اعلمیّت امیرالمؤمنین(ع) می باشد .

اکابر علماء اهل تسنّن درکتب معتبرة خودتصدیق دارند که علی(ع) صاحب علم لدنّی

بوده چون مرتضای از خلق بعد از رسول اکرم(ص) بوده که از جملة آنها حجّه الأسلام ابوحامدغزّالی است که درکتاب بیان علم لدنّی نقل نموده: که علی(ع)فرمودند: رسول خدا(ص) زبان خودرا دردهان من گذارد بس برای من از لعاب دهان آن حضرت(ص) هزار باب از علم بازشد که ازهربابی هزار باب دیگر باز می شود .

ونیز خواجه کلان سلیمان بلخی حنفی درصفحة77 ضمن باب 14 کتاب ینابیع المودّه از اصبغ بن نباته نقل می کند که می گفت: شنیدم از علی(ع) که می فرمود: (أنَّ رسول اللّه(ص)علّمنی ألف بابٍ وکلّ بابٍ منها یفتح ألف بابٍ فذلک ألف ألف بابٍ حتّی علمتُ ماکان ومایکون إلی یومِ القیامه علمَ المنایا والبلایا وفصل الخطاب) یعنی به درستیکه رسول خدا(ص) یاد دادند به من هزار باب ازعلم که ازهر بابی ازآنها باز میشودهزار باب ،بس این میشود هزار هزار باب تاآنکه دانستم آنچه شده وآنچه میشود تاروزقیامت ودانستم علم بلایا ومنایا وفصل الخطاب .

ونیز درهمان باب ازإبن مغازلی فقیه شافعی نقل مینماید به سندخودش ازأبی الصّباح از إبن عبّاس از رسول اعظم(ص)که فرمود: (لما صرتُ بین یدی ربّی کلّمنی وناجانی فما علمتُ شیئاً ألّا علّمته علیّاً فهو باب علمی) یعنی چون شب معراج به مقام قرب حقّ رسیدم خداوند بامن حرف زد ونجوی نمود بس آنچهیادگرفتم یاد دادم به علی(ع) بس اوست باب علم من .

دراین اخباربسیاری ازاکابر علماء اهل سنّت مانند: امام احمدبن حنبل ،محمّدبن طلحه شافعی ،أخطب الخطباءخوارزمی ،ابوحامدغزالی ،جلال الدّین سیوطی ،امام احمدثعلبی ، میرسیّدعلی همدانی ودیگران رسیده که به طرق مختلفه وألفاظ وعبارات متفاوته نقل نموده اند که رسول اکرم(ص)هزارباب ازعلم که ازهر بابی ،هزار باب دیگر باز میشود درسینة علی(ع) به ودیعه گذارد .

حافظ ابونعیم احمدبن عبداللّه اصفهانی درصفحة65 ،جلداوّلکتاب حلیه الأولیاء درفضائل علی(ع) ،محمّدجزری درصفحة14 کتاب أسنی المطالب ،ومحمّدبن یوسف گنجی شافعی درباب48 کتاب کفایه الطّالب مسنداً از احمدبن عمران بن سلمه بن عبداللّه نقل نموده اند که گفت: نزد رسول خدا(ص)بودیم بس سؤال شداز علی(ع) ،حضرت(ص)فرمودند:

(قسّمتِ الحکمه عشره أجزاءٍ فاعطی علیّ تسعه أجزاءٍ والنّاس جزءاً واحداً ) یعنی حکمت به ده قسمت تقسیم گردید 9 جزء آن به علی(ع) عطا شد ویک جزء دیگر به جمیع مردمان .    ونیز ابوالمؤیّد موفّق بن احمدخوارزمی درکتاب مناقب ،ومتّقی درصفحة 156 و401 جلد5 کتاب کنزالعمّال ازبسیاری از علماء اهل سنّت نقل نموده اند وابن مغازلی فقیه شافعی درکتاب فضائل ،وسلیمان بلخی حنفی درباب 14 کتاب ینابیع المودّه با همین اسناد ازعبداللّه بن مسعود(کاتب الوحی) ،ومحمّدبن طلحة شافعی درصفحة21 کتاب مطالب السّئول نقلاً ازحلیّه از علقمه بن عبداللّه همین روایت را نقل نموده اند با اضافی که بعد از(والنّاس جزئاً واحداً ) می آورد (وهو«علی» أعلم بالعشر الباغی) یعنی علی(ع) به آن یک جزء هم از مردم اعلم می باشد .

همچنین متّقی هندی درصفحة153 جلد6 کتاب کنزالعمّال ، وخطیب خوارزمی درصفحة49 کتاب مناقب وصفحة43 جلد اوّل کتاب مقتل الحسین(ع) ،ودیلمی در کتاب فردوس الأخبار وسلیمان بلخی حنفی درباب14 کتاب ینابیع المودّه نقل مینمایند که رسول اکرم(ص)فرمودند:(أعلمُ أمّتی مِن بعدی علیّ بن أبیطالب(ع) ) .

حدیثی دراین باب ازعایشه در مورد علی(ع) در کتب اهل سنّت نقل شده که به جهت جلوگیری از إطالة کلام از ذکر آن خودداری میکنم .

 

*درجفرجامعه وچگونگی آن      

ازجمله طرقی که ازجانب پروردگاراعظم به وسیله خاتم الانبیا افاضه فیض رحمانی بر  علی شدجفرجامعه است وآن صحیفه وکتابی بوده است مشتمل برعلم ماکان ومایکون الی یوم القیامه،به طریق حروف رمزکه بزرگان علمااهل سنت هم معترفندکه آن کتاب وعلم آن ازمخصوصات علی وائمه طاهرین(ع)بوده است.چنانچه حجه الاسلام ابواحمدغزالی نوشته است که امام المتقین علی ابن ابیطالب راکتابی است مسمی به جفرجامعالدنیاوالاخره وآن کتاب مشتمل است برتمام علوم وحقایق واسرارومغیبات وخواص اشیاواثرات مافی العالم وخواص اسماء وحروف که به غیرازآن حضرت ویازده فرزند بزرگوارش که مقام امامت وولایت را.........ازرسول خدادارابودنداحدی مطلع برآن نیست چون به وراثت به ایشان رسیده وهمچنین سلیمان بلخی درصفحه 403 ینابیع الموده،شرح مبسوطی ازدرالمنظم محمدبن طلحه حلبی شافعی دراین باب نقل نموده که جفرجامع مشتمل برهزاروهفتصد صفحه ازمفاتیح علوم مخصوص امام علی میباشد لذا  شاعرشهیر  درمدح آن بزرگوارگفته:

من مثله کان ذاجفروجامعه                 له تدون سرالغیب تدوینا                                                                                                

یعنی کیست ماننداوکه باشدصاحب جفروجامعه که درآن کتاب اسرارغیبت تدوین شده است.ونیزدرتاریخ نگارستان ازشرح مواقف نقل میکند:«ان الجفروالجامعه کتابان لعلی قد ذکر فیهماعلی طریقه علم الحروف الحوادث الی انقراض العالم واولاده یحکمون بهما»یعنی به درستیکه جفروجامعه دوکتاب است مخصوص علی که درآن جمیع حوادث تاانقراض عالم به طریق علم حروف(یعنی رمز)ذکرشده واولادآن حضرت حکم میکنندبه آن کتاب.بهتر میدانم مقداری درمورد این کتاب توضیح دهم :سال دهم هجری بعدازمراجعت ازحجه الوداع جبرئیل آمدوبه رسول خبررحلتشان رادادکه عمرتان به آخررسیده،آنحضرت دستهای مبارک به درگاه حضرت حق برداشت وعرض کرد:«اللهم وعدتک التی وعدتنی انک لاتخلف المیعاد»خدایابه من وعده دادی وهرگزخلف وعده نمیکنی ،خطاب الهی رسید:علی رابرداروبرو  بالای کوه احد،پشت به قبله بنشین حیوانات صحراراصداکن،تورااجابت مینمایند،درمیانبز سرخ رنگ بزرگی است که اندکی شاخ اوبالا آمده است ،به علی(ع)امرکن اورا ذبح کند وپوست اورا از طرف گردن بکند ووارونه کند ،اورا دبّاغی کرده ،خواهی دیدآنگاه جبرئیل می آیدودوات وقلم ومرکب می آوردکه ازجنس مرکب زمین نمی باشدهرچه جبرئیل میگویدتوبه علی بگوبنویسد،آن نوشته وپوست باقی میماندوهرگزمندرس نمیشودومحفوظ خواهدماند،هرگاه اورابگشایندتازه خواهدبود.رسول اکرم به همان دستورعمل کردجبرئیل ازجانب رب جلیل ،وقایع مهم عالم راکلی وجزیی به پیامبر میگفت واوبه علی میفرمودبرآن پوست می نوشت تاآنکه پوستهای باریک پاچه ودستهای وپاهای اوراهم نوشت وثبت شددرآن کتاب«کلماکان وماهوکائن الی یوم القیامه»تمام رانوشتندحتی اسامی اولادهاوذراری ودوستان ودشمنان آنهاوآنچه برسریک یک وارد خواهد شد تاروز قیامت در کتاب ثبت گردید آنگاه رسول اکرم آن جلده و جفره را به علی دادند و جزء اسباب وراثت و ولایت و امامت قرار گرفت که هر امامی از دنیا برود به امام معتوم بعد از خود وراثت را می سپارد.        

 

*نتیجه

ما نمی گوییم علی بن ابی طالب (ع)وائمه احدعشر(ع)از اولاد آن حضرت (ع)مانند یک پیغمبر،طریق مستقیم ومستقلی با پروردگارمتعال به طریق وحی داشتند،بلکه به طور قطع و یقین میدانیم که مرکز فیض در وقت افاضه از مبداءفیاض،شخص خاتم الانبیاء(ص) است ،و هر فیضی از فیوضات در حیات و بعد از وفات آن حضرت(ص)به تمام موجودات بالاخص به ائمه اثناعشر(ع)رسیده یا میرسداز جانب حقتعالی وبه وسیله رسول اکرم (ص)بوده است منتهی تمام علوم و وقایع مهمّة عالم از گذشته تا حال و آینده ، در زمان حیات پیغمبر (ص) از جانب حق تعالی به آن حضرت ابلاغ می شد و آن حضرت بعضی را در همان ایام به علی(ع) می فرمود و آنچه در ذخیره علم آن حضرت(ص) مانده بود در لحظه ای که خواستند از این عالم رجعت کنند به امیرالمؤمنین (ع) افاضه نمودند که در این باب اخبار بسیار از طرق علماء اهل سنت (گذشته از اخبار معتبرة شیعه)رسیده که نمونه هایی را ذکر کردیم و نمونه های فراوانی هم هستند که از تکرار آن خود داری می کنم.

برای حقیر بعد از مطالعاتی که در بسیاری از کتب اهل سنت که قابل دسترسی بوده ، داشتم این سؤال مطرح شده است که چرا برادران اهل سنت با این همه احادیثی که در باب فضائل اهل بیت (ع) و خصوصاً امیرالمؤمنین (ع) ، در کتب معتبرة خود موجود می باشد و حتی بسیاری از علماء آنها در کتابهایشان ، فصلی را به نام فضائل حضرت امیر (ع) یا اهل بیت (ع) اختصاص داده و یا حتی کتاب مستقلی در فضائل آنها نوشته اند ، باز بر عقیدة خود تعصب می ورزند و نمی خواهند حق را بپذیرند. 

حقیر در این تحقیق فقط دنبال احادیثی در باب اعلمیت امیر المؤمنین در کتب اهل سنت بودم که فقط توانستم قسمت اندکی از احادیثی که علماء اهل سنت در این باب

نوشته اند را در اینجا قید کنم وگرنه احادیث و گفتارهادر باب علم حضرت امیر و اهل بیت (ع) و دیگر فضائل آنها ،حتی در باب خلافت ، به وفور دیده می شود وبه جرأت می توانم بگویم اکثر احادیثی که علماء شیعه در باب فضائل اهل بیت (ع) ذکر می کنند در کتب اهل سنت آمده است .

به برادران اهل سنت توصیه می کنم جهت اثبات حقانیت اهل بیت (ع) فقط کافیست به کتب علماء خود رجوع کنند و با مطالعه و تحقیق در آنها حتماً راه هدایت را از راه گمراهی خواهند شناخت.

 

 

 

 

                                                                        والسلامُ مَنِ التَّبَعِ الهُدی

                                                                           سید هادی حسینی                                                                                                  

                                                                             15/2/1386                                                                                                

 

 

 

*منابع

1- صحیح بخاری

2- صحیح مسلم

3- مسند احمدبن حنبل

4- مودّه القربی _ میرسیدعلی همدانی

5- ینابیع المودّه _ شیخ سلیمان بلخی حنفی

6- رشفهالصّادی مِن بحرفضائل بنی النّبی _سیّدابی بکربن شهاب الدّین علوی

7- التّحاف یحبُّ الأشراف – شیخ عبداللّه بن عامر شبراوی

8- احیاءُ المیّت بفضائل اهل البیت – جلال الدّین سیوطی

9- فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والزّهراء والسّبطَین – شیخ الأسلام إبراهیم بن محمّد حموینی

10- فصولُ المهمّه فی معرفه الأئمّه – نورالدّین بن صباغ مالکی

11- تذکره خواص الأئمّه فی معرفه الأئمّه – یوسف سبط بن جوزی

12- مطالب السّئول فی مناقب آل الرّسول – محمّدبن طلحه شافعی

13- مناقب – خطیب خوارزم

14- تشریح ومحاکمه درتاریخ آل محمّد – محقّق قاضی بهلول بهجت زنگنه زوری

15- جواهرالعقدَین – علّامه سمهودی سیّدنورالدّین شافعی

16- مغازلی – بخاری

17- خصائص العلویّه – أبوعبدالرّحمن نسائی

18- جامع محمّدبن سوره ترمذی

19- اصابه – حافظ بن حجر عسقلانی

20- صواعق محرّقه – ابن حجرمکّی

21- تاریخ الخلفاء – جلال الدّین سیوطی

22- تفسیر مفاتیح الغیب – امام فخر رازی

23- تفسیر وتاریخ محمّدبن جریر طبری

24- مناقب – ابن مغازلی شافعی

25- تاریخ ابن کثیر دمشقی

26- شرح نهج البلاغه – ابن ابی الحدید

27- مستدرک – حاکم نیشابوری

28- اوسط – طبرانی

29- کنزالعّال – متّقی هندی

30- ابطال الباطل – قاضی فضل اللّه بن روزبهان

31- تهذیب التّهذیب – کتاب إصابه – ابن حجر عسقلانی

32- تأویل مختلف الحدیث – إبن قتیبه دینوری

33- هدایه المرتاب – حاج احمد افندی

34- استیعاب – ابن عبدالبرّ قرطبی

35- شرح تجرید – علّامه قوشجی

36- تفسیر کشف البیان – امام ثعلبی

37- تذکره – سبط بن جوزی

38- سنن ابن ماجه

39- طرق الحکمه – علّامه ابن قیّم جوزی

40- فردوس – دیلمی

41- حلیه الأولیاء – ما نزل القرآن فی علی(ع) – حافظ ابونعیم اصفهانی

42- کفایه الطّالب فی مناقب علیّ بن ابیطالب(ع) – فقیه گنجی شافعی


 

نوشته شده توسط محقق در پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 15:57 موضوع | لینک ثابت