- توجه به مباحث ادبی

مباحث ادبی قرآن شامل دو بحث است که عبارتند از 1. مباحث لغوی آیات 2. مباحث نحوی؛ و از آنجا که قرآن بسان هر گفتار عربی دیگر از واژه ها، ساختار آنها، چینش جملات و قواعد بلاغی بهره گرفته است، هیچ مفسّری نمیتواند از کنار این مباحث به سادگی بگذرد، هر چند ممکن است به ملاحظة میزان تسلط و آگاهی او از این دانش ها و میزان اهتمام و ارزش گذاری به این مباحث در کنار آنها زیاد درنگ کند یا از کنارشان سریع بگذرد.

صدرالمتالهین از جمله افرادی است که غالباً مفسرانی را که به مباحث ادبی قرآن اهتمام زیادی داشته اند، مورد انتقاد قرار داده و از آنان به عنوان ظاهر نکردن، قشری اندیشان، اهل حجاب و ... یادکرده است. با این حال در کمتر جایی از تفسیر خود اوست که به این مباحث پرداخته نشده باشد؛ برای روشن شدن شیوة او در این زمینه دو مبحث پیشگفته را به طور جداگانه مورد بررسی قرار می­دهیم:

1-2 مباحث لغوی آیات

توجه صدالمتألهین به مباحث لغوی و واژه شناسی آیات نسبتاً گسترده است. در این جا به نمونه هائی از آن اشاره میکنیم.

در تفسیر آیه «رب العالمین» از اشتقاق «رّب» از «تربیت» و از معانی مختلف آن یعنی سید مطاع، مالک و صاحب و نیز از اشتقاق عالمین از علامت یا از علم و از مفهوم آن سخن به میان آورده است[1] در تفسیر آیه «هدی للمتقین[2]» در فصلی تحت عنوان «فی التقوی ]=دربارةتقوی[ چنین آورده است: «اصل تقوی و قوی است که واو آن قلب به ناد شده است ... واتقاء در اصل به معنای حاجز و مانع میان دو چیز است چنان که گفته میشود «اتقاه بالتُرس» یعنی زره رامیان خود و او حاجز قرارداد وقایه نگهداری شدید است اعم از امر دنیوی و اخروی، اما از آنجا که متقی در عرض شرع در معنای مدح وستایش بکار رفته می رود، شخص در صورتی متقی است که تنها از زیان های آخرت خود را نگاه دارد...»[3] آنگاه برای تقوی سه مرحله ذکر می­کند[4]. و در ذیل آیه «فاتقوا النّار التی و قودها الناس و الحجاره»[5] میگوید «وقودالنار» به معنای برافروختن و بالاآمدن زبانة آن است و «نار» جوهر لطیف نور افشان سوزاندن و داغ است و اشتقاق آن از «نار، نیور» است.

در جلد هفتم در ذیل آیه (قل یا ایها الذین هادو إن رعمتم انکم اولیاء لله)[6] تحت عنوان اشراق اول در لغت، واژه های آیه را این چنین معنا کرده است.

«هاریهود» به معنای یهودی شدن و پذیرفتن مذهب یهود و دیدگاه آنان در زمینه ذات، صفات، افعال الهی، کتابهای آسمانی، پیامبران در روز قیامت است... و زعم به معنای گفتار از روی ظن و تخمین است و اولیا جمع ولی به معنای شایسته یاری است... و تمنی به معنای آرزوی بودن یا نبودن کاری است...[7]

2-2 مباحث نحوی آیات:

از آنجا که نوع تحلیلی که از چنین آیات به دست داده میشود. در ارائه معانی و تفاسیر مختلف از آیه موثر است بخش قابل توجهی از مباحث مفسران به گونه ای مباحث لغوی آیات اختصاص یافته است. به عنوان مثال درذیل آیه شریفه: (و مایعلم تأویله إلا الله و الراسخون فی العلم یقولون...)[8] مباحث گسترده در تفاسیر انعکاس یافته تا اثبات کند که «واو» عاطفه است یا استینافه، زیرا اگر عاطفه بودن «واو» اثبات شعر و مفهوم آیه آگاهی راسخان در علم از تأویل آیات تشابه خواهد بود اما اگر «واو» استنیافه باشد انهدار این آگاهی به خداوند اثبات خواهد شد.

بر این اساس هیچ کس حق اظهار نظر درباره آیات متشابه نخواهد داشت[9]. بخاطر جایگاه تأثیرگذار این بحث صدرالمتالهین نیز در تفسیر نمود اهتمام ویژه ای نسبت به این دست از مباحث از خود نشان داده است. که به نمونه هایی از آن اشاره میکنیم:

در تفسیر آیه الم در آغاز سوره مبارکه بقره در فصلی جداگانه اعراب حروف مقطعه رامورد بررسی قرار داده و معتقد است چون این حروف اسامی ذات الهی یا اسامی آیات الهی است میتواند مثلاً مرفوع منصوب یا مجرور باشند [10]در تبیین علّت جر و غیره در آیه (غیر المغضوب علیهم) سه وجه آورده است به این شرح یا غیر بدل از ضمیر (علیهم) است یا بدل از موصول (=از این) و یا صفت آن است.[11]

در آیه شریفه (قالوا یا و یلنامن بعثنامن مقرد ناهذا ما وعد الرحمن و صدق المرسلون) در تبیین چنین جمله چنین آمده است:

هذا مبتدا است و ما بعد آن جز آن است اعم از آن غیر مفرد باشد. این در صورتی است که ما مصدر به باشد یا خیر جمله صله و موصول «=وعبدالرحمن» باشد و این در صورتی است که م موصول باشد، و مجموع مجله مستانقه خواهد بود.: و جمله (من ثعبنامن مرقدنا) کلامی تام است که میتوان بر آن وقف کرد و محتمل است که هذا صفت «مرقه» باشد، یعنی:«مرقدها که در آن آرمیده بودیم» در این صورت می بایست بر «مرقدنا هذا» وقف کرد و «ماوعد» مبتدایی خواهد بود که خبر آن حذف شده است و تقدیر آیه چنین خواهد بود: «آنچه رحمن وعده داده و پیامبران صادقانه گفتند حق است بر شما:...» یا می­تواند خبری باشد که مبتدای آن حذف شده است، یعنی: «این وعده رحمن است[12]»

3. اهتمام نسبی به اسباب النزول

عموم آیات و سور قرآن برای گره گشایی مشکلات پیامبر (ص) و مسلمانان با ستایش و نکوهش اشخاص و گروه ها یا در پاسخ به پرسش های مطرح شده و ... نازل شده است به مجموعه ای از عوامل که زمینه ساز نزول آیات بوده است در اسباب النزول گفته می­شود. گاه نیز آیات و سوری ناظر به رخدادی نازل می شده است. بی آنکه رخداد زمینه نزول آنها را فراهم کرده باشد. در این صورت به آن رخدادها شأن نزول اطلاق می­گردد.[13]

نکات دانستنی درباره اسباب النزول

دربارة اسباب النزول دانستن سه نکته ضروری است:

نکته اول: با توجه به تعریف اسباب النزول دراین امر تردیدی نیست که توجه داشتن به آنها در دستیبابی به تفسیر صحیح نقش به سزایی دارد به عنوان مثال وقتی توجه داشته باشیم که سوره مبارکه کوثر در پاسخ به گفتار اهانت آمیز عامل بن واثل که به پیامبر (ص) لقب ابتر داده بود نازل شد در خواهیم یافت که قرآن بخاطر تحقیر او به جای نام بردن از او به عنون سانتک=دشنام دهنده تو یاد کرده است و بویژه در میان دیدگاه های مختلف درباره مفهوم کوثر احتمال اشاره داشتن آن به فاطمه (ص) و ازدیاد نسل پیامبر (ص) از طریق ایشان تقویت می­شود.[14]

نکته دوم: نزول آیات بر اساس اسباب النزول، به معنای انحصار مدلول آیه به آن واقعه نیست در حقیقت آن رخداد  گرچه درعصر نزول قرآن تحقق یافته اما میتواند در هر زمان دیگر به شکل های مختلف رخ نماید. از این رو ابتلا و نیاز به آن آیه نیاز عموم مسلمانان است بدین جهت گفته شده که در العبره بعموم اللفظ لابخصوص حدود[15]

صدرالمتالهین در تفسیر خود به این اصل توجه نموده است به عنوان مثال او در ذیل آیه: «ولاتشتروا بایاتی ثمنا قلیلاً»[16] دو روایت از امام باقر (ع) عبدالله بن عباس رادر تبیین سبب نزول این آیه ذکر می­کند. در روایت نخست آمده است که حیی بن أغطب وکعب بن اشرف و سایر عالمان یهود هر مسأله مهمی از یهود دریافت میکردند و چون دریافتند با آمدن پیامبر (ص) سهم­شان از بین می­رود آیاتی در تورات را که در آنها توصیف و یاد پیامبر (ص) آمده بود تحریف کردند مقصود از ثمن دراین آیه همین است[17] در روایت دوم نیز چنین مضمونی آمده است.[18]

آنگاه چنین افزوده است:

بدان: سزاوار است که خطاب خداوند برعام که شامل هر فردی است حمل شود هرچند که منشأ نزول آن خطاب خاص باشد در این صورت که معارف قرآن علوم کلی در جاودانه روزگار خواهد شد. بر این اساس آیه (لاتشتروا بایاتی ثمناً قلیلاً) لازم است که حکم عامی تلقی گردد که در آن از کار هر کس که فراگیری آیات حکمت یقین را بخاطر حفظ دنیا و ترس از نزول موقعیت خود نزد مردم ترک می­کند، نکوهش شده است. از این جا میتوان دریافت که هر کس حتی از حقوق الهی را انکار کند یا علمی از معارف یقینی و علوم ربانی را بخاطر گریز از زیان دنیوی رها کند مشمول مخاطبان این آیه است[19].

در این گفتار صدرالمتالهین ضمن تأکید بر قاعده پیشگفته یعنی «الصبره هجوم اللفظ لابخصوص الخورد» بر دو نکته پای فشرده است:

1- برای تعمیم آیه نسبت به مخاطبان دیگر در هر زمان و مکان می بایست از خصوصیات محدود کننده در آیة دست شست و اصطلاحاً از قاعده تنقیح مناط استفاده کرد. درآیه مورد بحث مخاطبان عالمان یهود و ثمن سهم خاص سالانه یا هدایای یهودیان دشمن پنهان ساختن توصیف های پیامبر (ص) در مقررات است. اما ضرورتی ندارد که خود را در این خصوصیات محصور کنیم. بر اساس قاعده تنقیح مناط: آیه میتواند هر عالمی هر چند مسلمان را در برگیرد و ثمن میتواند پول یا مقام با منزلت اجتماعی باشد و مثمن میتواند رها کردن فراگیری هرگونه دانش الهی باشد. دراین صورت آیه میتواند نسبت به هر فردی توسعه و فراگیری داشته باشد.

2- راز چنین نگرش، توسعه مفاهیم و مدالیل آیات از جزئی نگری به کلی نگری و از محدودیت زمان صدور به گستره زمان است جمله حتی تکون علومه کلیّه باقیه ابد الدهر ناظر به این نکته است. در حقیقت از نگاه صدرالمتالهین اگر نسبت به اسباب النزول چنین نگرشی نداشته باشیم عملاً به مرگ قرآن تن داده ایم زیرا کتابی که تنها به قصد گذشتگان و رخدادهای تاریخی ناظر است تنها یک کتاب تاریخی صرف است نه یک کتاب حی و پویا، جالب آنکه ائمه اهل بیت از پدیده جرئی در آیات قرآن به عنوان زمینه ساز حیات و پویایی قرآن یاد کرده اند امام باقر (ع) در روایتی در این باره چنین فرموده است:

اگر آیه ای که پیرامون قومی نازل شده با مرگ آن قوم بمیرد از قرآن چیزی نخواهد ماند. در حالی که قرآن از آغاز تا انجام آن مادامی که آسمان و زمین پابرجاست، در جریان و گردش است و برای هر قومی که آنرا تلاوت می­کنند یا مخاطب خیر یا مخاطب شر] آدمهای عذاب[ اند.[20]

عموم صاحب نظران علوم قرآن نیز بر این نکته پای فشرده­اند.[21]

نکته سوم: به رغم تأثیرگذاری اسباب النزول در فهم و تفسیر آیات، متأسفانه روایت اسباب النزول با دو متشکل اساسی روبرو هستند: تحت آنکه عموم این روایات فاقد سنداند: دوم آنکه اکثر روایات اسباب النزول به نوعی دچار تناقض اند. یعنی گاه در زمینه یک آیه چند روایت نزول آمده که هر یک به رخدادی خاص ناظرند هر چند پدیده تعدد سبب نزول برای یک آیه امری است که عموم صاحب نظران علوم قرآنی پذیرفته اند، اما گاه این روایات به گونه ای هستند که نمیتوان میانشان جمع کرد.

علامه طباطبایی در این باره میگوید:

در خلال این روایات تناقض بسیار به چشم می­خورد به این معنا که در بسیاری از آیات قرآنی در ذیل هر آیه، چند تن سبب نزول متناقض همدیگر نقل شده که هرگز با هم جمع نمی­شوند. حتی گاهی از یک شخص مانند ابن عباس یا غیر او در یک آیه معین چندین سبب نزول روایت شده.[22]

نمونه هایی از تبیین اسباب النزول در تفسیر القرآن الکریم

در تفسیر صدرالمتالهین اهتمام به اسباب النزول چندان به چشم نمی­خورده شاید یکی از دلایل آن ضعف روایات آن است با این حال در مواردی از این تفسیر اسباب النزول ذکر شده است.

به عنوان در ذیل آیه  و اذا قیل لهم انفقوامِمّا رزقکم الله قال الذین کفروللذّین امنوا أنطعم من لویشاء الله اطعمه ان کنتم الافی ضلال مبین[23] در فصلی تحت عنوان تتهم دیدگاه مفسران را دراین باره بدین شرح آورده است.

حسن میگوید اینان یهودند و معتقد است که آنان مشرکان قریش اند و گفته شده که گوینده این گفتار زنادقه بودند و این عباس مقصود از آنان را ملحدان مکه دانسته است.[24]

در ذیل آیه (الم یأن للذین امنوا أن تخشع قلوبهم لذکرالله...)[25]

سبب نزول این آیه را چنین ذکر کرده است:

گفته شده که این آیه یکسان پس از هجرت درباره منافقان نازل شده است و گفته شده که این آیه درباره مومنان فرود آمده است این مسعود میگوید: میان اسلام آوردن و عتاب با لحن تنها چهارسال فاصله شد که در پی آن مومنان یکدیگر را مورد، عتاب و نکوهش قرار می­دادند. وابن عباس گفته است: خداوند پس از درنگ با گذشت سیزده سال از نزول قرآن مومنان را با این آیه مورد عتاب قرار داد.[26] آنگاه صدرالمتالهین در بحثی جداگانه با عنوان «مکاشفه» آورده است که سزاوار است این آیه را ناظر به گروهی خاص از مؤمنان بدانیم. و در حقیقت سبب نزولی که از زبان ابن مسعود وابن عباس نقل شد را ترجیح میدهد[27].

4- توجه به قرائات قرآن

یکی از پدیده هایی که قرآن در گذشته و تاحدودی در حال حاضر با آن روبرو است، پدیده قرائات است ما میدانیم که قرآن به صورت شفاهی و غیرمکتوب بر پیامبر (ص) فرو فرستاده شد و طبعاً تمام کلمات و حروف آن با قرائت خاص برایشان القا گردید. به عنوان مثال باور این که خداوند آیه (مالک یوم الدّین) را به صورت مالک و با الفا کشیده نازل کرده و مثلاً به صورت ملک نازل نکرده است چندان دشوار نمی­آید از سوی دیگر نزول قرآن در سده هفتم میلادی با دو پدیده دیگر روبروی بوده است. آن دو پدیده عبارتند از: 1- اختلاف لهجه قبایل عرب:
 2- ابتدایی بوده خط و کتاب عربی بدین صورت که خط عربی در آن روزگار از کلیه علائم مشخصه و اعرابی نظیر نقطه، حرکات اعرابی، سکون، تشدید و ... عاری بوده است به کتاب درآمدن قرآن با توجه به چنین ضعف های فاحش در کنار اختلاف لهجه ها، اختلاف قرائات را پدید آورده هر چند در سده های بعدی عوامل ارادی دیگر همچون اجتهادهای شخصی قاریان به این شکل دامن زد به گونه ای که عالمان مسلمانان به ناچار دامنه قرائات مختلف را به هفت یا ده یا چهارده قرائت محدود کردند.[28]

گرچه گروهی از قرآن پژوهان با پذیرش صحت و یا حتی با ادعای تواتر روایت نزول القرآن علی سبعه احرف قرآن بر هفت صرف نازل شده است... کوشیدند اختلافات قرائات راامری آسمانی و همزاد با نزول قرآن و امضاء شده از سوی خداوند جلوه دهند، اما در برابر شماری از صاحب نظران شیعی با رّد صحت و تواتر این دست از روایات یا با ارائه تأویلی خاص از آن با استفاده از روایات[29] اهل بیت بر یگانه بودن قرآن صحه گذاشتند از نظر آنان تنها قرآن پذیرفته شده قرآن قرائت حفظ از عاصم است که با سلسله سند از طریق حضرت امیر (ع) – پیامبر (ص) می­رسد و از آغاز به طریق متواتر از طریق مسلمانان سینه به سینه گشته و به دست ما رسیده است.[30]

خوشبختانه قرائت حفض در میان اهل سنت در عموم کشورهای اسلامی به استثنای چند کشور مدور در شمال افریقا – همچون غرب – مورد پذیرش و اهتمام قرار گرفته است.[31]

گذشته از نگاه تاریخی پدید قرائات و تلاشی که برای الهی جلوه دادن آن به عمل آمده توجه به یک نکته اساس – که معمولاً مورد غفلت قرار گرفته، بسیاری ضروری است و آن این که در غالب موارد، اختلاف قرائات باعث مشوّش شدن چهرة قرآن و بدست دادن چند معنای متفاوت و گاه متناقص شده است. چنان که تفاوت میان معنا و مفهومی که آیه (مالک یوم الدین) بدست می­دهد تا آیه (ملک یوم الدین) بر هر صاحبنظری روشن است.[32]

حال جای این پرسش مهم است که آیا می­توان راهیافت انبوهی از اختلافها و تناقض ها در ظاهر قرآن راالهی دانست و بر آن مهر تأیید زد؟ آیا مگر قرآن وجود هر گونه اختلاف و تناقض در آیات خود را انکار نکرده است آنجا که آورده است:

(افلاتد بَّرون القرآن و لوکان من عند غیرالله لوجدوا قیه اختلافاً کثیراً)[33]

و آیا مگر عموماً هماهنگی و هم صدایی میان آیات قرآن و عدم راهیافت تنافی میان آنها را به عنوان یکی از وجوه اعجاز بر شمرده اند؟[34] پس بااین حال چگونه میتوان بر قرائات مختلف مهر تأیید زد یا از کنار آن تأییدانه گذشت؟

بر اساس آنچه که گفته شد بر هر مفهومی لازم است که پیش از ورود به تفسیر قرآن دیدگاه خود را درباره قرائات روشن کند و برای اجتناب از غلتیدن در ورطة پیشگفته ضرورتاً بر صحت و درستی قرائت حفص از عاصم تأکید ورزد تا تفسیر و تبیین خود را از آیات بر بستری لرزان و لغزنده مبتنی سازد. و اجازه ندهد متشرقان مفرض امثال گلدزیهر بخاطر پدیده قرائات قرآن را متن دینی سراسر لرزان و مضطرب معرفی کنند.[35]

متأسفانه یکی از ضعف های تفسیر صدرالمتألهین آن است که او موضعی روشن و شفاف در زمینه قرائات ارائه نکرده بلکه به عکس با ذکر قرائت های مختلف که بیشتر برگرفته از تفسیر جمع البیان است آنها را در کنار قرائت مشهور یاد می­کند و در بسیاری از موارد معانی مختلف آیه را مبتنی بر این قرائات بدست میدهد بی آنکه تصریح کند که این قرائات شاذّ بوده و مردود است و تنها می­بایست قرائت مشهور مورد عمل قرار گیرد. این امر درسرتاسر تفسیر صدرالمتالهین هویدا است.

به عنوان مثال در آیه (غیر المغضوب علیهم و لاالضالین)[36] میگوید: در قرائت شاذّغیر به نصب خوانده شده است این قرائت از این کثیر روایت شده و قرائت پیامبر (ص) است و نیز به جای (لاالضالین) «غیرالضالین» خوانده شده و این قرائت از علی (ع) روایت شده است.[37] این مطلب در تفسیر مجمع البیان نیز منعکس شده است و .. صدرالمتالهین بدون توجه به این که چگونه قرائت پیامبر (ص) و حضرت ایمر (ع) در سورة فاتحه که در مقایسه با سایر سور قرآن بیشترین حضور در تاریخ زندگی مسلمانان داشته و دارد با قرائت مشهور مخالف است آن را نقل کرده است.

در آیه: (وإذ و اعد ناموسی اربعین لیله..)[38] میگوید قرائت اهل بصره وابو جعفر «وعدنا» و قرائت دیگران «واعدنا» است، آنگاه دلایل هر یک از این دو قرائت را بازگو می­کند.[39]

در آیه: (قالو طاوکم معکم أئن ذکرتم...)[40] برای کلمه أئن چهار قرائت ذکر می­کند و آنگاه قرائت ذکرتم را با تخفیف کاف به عکس قرائت کنونی که با تشدید کاف است ذکر می­کند..[41]

در آیه (لینذر من کان حیّا و یحق القول علی الکافرین)[42] چنین آورده است: لینذر با تا و یاد و هر دو بر وزن افعال قرائت شده است. در صورت نخست منذر پیامبر است و در صورت دوم منذر یا خداوند است که با قرآن انذار میکند یا خود قرآن است این کلمه به صورت لینذر ]=مجهول[ و لینذر از نذر به ]=بروزن ثلاثی مجرد[ نیز قرائت شده است.[43].

بر اساس این سخن یک کلمه از آیه فوق چهار قرائت به چهار صورت خوانده شده که در هر حال یک معنای خاص را به دست داده است این نمونه به خوبی نشان میدهد که اختلاف قرائت آن ناشی از عاری بودن کلمه در آغاز از علایم نوشتاری بوده است.

5- استناد به تفسیر صحابه و تابعان

صحابه نخستین طبقه از مفسران قرآن اند که دیدگاه تفسیری شان همزمانی آنان با نزول آیات و نیز امکان بهره مندی در تفسیر از حضور پیامبراکرم (ص) از اهمیت فراوانی برخوردار است.

به استناد آیه (وأنزلنا الیک الذکر لتبین للنّاس ما أنزل الیهم) [44]پیامبر اکرم (ص) در کنار دریافت وحی قرآنی وظیفه تبیین و تفسیر آنها را نیز برعهده داشته است. بنابراین بسیار منطقی است که بپذیریم آن حضرت در کنار سایر مسئولیت های جاری بخشی از فرصت روزانه خود را به این امر اختصاص می داده است.[45] از سوی دیگر با گسترش جغرافیای جهان اسلام و تبدیل شدن پنج شهر بزرگ اسلامی یعنی: مکه، مدینه، کوفه، و شام به پایگاه های دانش و تفکر در پی حضور صحابه دانشو در این شهرها، نقش صحابه در گشترش تفسیر قرآن و شکل دادن به مکاتب و حوزه های تفسیری و تربیت مفسران بزرگ دیگر شکل نوینی به خود گرفت و در پی آن به پدید آمدن عصر تابعان انجامید.

در حقیقت تابعان مفسر با فراگرفتن آموزه های تفسیری از صحابه و با واسطه صحابه از پیامبر (ص) این میراث را به نسل های بعدی منتقل ساختند و بیشترین سهم را در شکل گیری عصر تدوین تفسیر برعهده گرفتند.

بر اساس چنین تطوری درتاریخ تفسیر به نام مفسران بزرگی از صحابه همچون امام علی بن ابی طالب (ع)  عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عباس، ابی بن کعب و ... و مفسران مشهود از تابعان همچون: سعید بن جمیر، مجاهدین جبر، طاووس بن کیسان و ..بر میخوریم [46]تفسیر صحابه و تابعان را در یک نگاه کلی میتوان به دو دسته تقسیم کرد: 1- تفسیری که آنان از پیامبر (ص) نقل کرده اند.

2- تفسیری که بدون استناد دادن به پیامبر (ص) از خود آنان نقل شده است.

تفسیری نقل شده از صحابه و نابعان که پیامبر (ص) استناد داده شده با اشکال کمتری روبرو است.

زیرا گفتار پیامبر (ص) برای همگان حجت است تنها اشکال این دست از تفاسیر صحّت سند و اطمینان به صدور چنین تبیینی از پیامبر (ص) است به عبارت روشن تر اگر از هر راهی بدانیم که به عنوان مثال آنچه عبدالله بن عباس در تفسیر آیه ای به پیامبر (ص) نسبت داده دارای صحت است واحتمال وضع و جعل از سوی ناقلان این روایت از زبان ابن عباس وجود ندارد. بدون تردید می بایست در برابر آن سر تسلیم فرود آورد. همچنین است درباره تفسیری که یک تابعی با واسطه یکی از مفسران صحابه پیامبر (ص) نسبت داده است.

متأسفانه تحقق چنین اطمینانی در غالب این دست از روایات تفسیری بسیار دشوار است یکی از دلایل آن نقل های متعدد و گاه متضاد در تفسیر یک آیه است که برغم تعدد و تناقض به پیامبر (ص) نسبت داده شده است در حالیکه به هیچ وجه نمی­توانیم بر اساس اصل عصمت پیامبر اکرم (ص) و آگاهی قطعی و همه جانبه ایشان از اسرار قرآن، صدور چنین تفاسیر متناقض را از آن حضرت بپذیریم. دراین جاست که این حدس تقویت میشود که اشخاص و گروه هایی برای تحمیل دیدگاههای تفسیری خود و صحیح جلوه دادن آن، روایاتی را از زبان صحابه به نقل از پیامبر (ص) بر ساخته و جعل کرده اند، چنانکه عموماً درباره روایات تفسیری عبدالله بن عباس چنین دیدگاهی ارائه شده است[47].

روایات تفسیری از نوع دوم یعنی آنچه از زبان صحابه یا تابعان به طور مستقل و بدون استناد به پیامبر (ص) نقل شده با سه مشکل مواجه است:

1- آیا تفاسیر منسوب به صحابه یا تابعان واقعاً از زبان آنان نقل شده است یا از زبان آنان برساخته اند؟ برای اثبات صحت انتساب می بایست صحت سند روایت تفسیری اثبات گردد.

2- آیا چنین نگرش تفسیری از سوی صحابه یا تابعان به عنوان نظریه و اجتهاد شخصی آنان ارائه شده یا بازگو کننده نگرش پیامبر (ص) است هر چند در ظاهر به آن حضرت مستند نشده باشد.

3- در صورتی که واقعاً دیدگاه و اجتهاد شخص صحابه به استثنای حضرت امیر (ع) که بخاطر عصمت گفتارشان به طور مطلق برای ما پذیرفته است تا چه میزان میتوان به چنین نگرش هایی استناد کرد؟ به عبارت روشن تر آیا دیدگاه صحابه و تابعان دارای جمعیت است یا نه؟

نوع پاسخ به این سه پرسش بویژه پرسش دوم، درمیان دانشوران اهل سنت و شیعه متفاوت است عموم صاحب نظران عامه گفتار صحابه را که از جمله دیدگاه های تفسیری است حجت میدانند. در برابر عموم بلکه همه صاحبنظران شیعه برای گفتار صحابه و به طریق اولی گفتار تابعان حجیت ذاتی قائل نیستند[48].

استشهاد به تفاسیر صحابه و تابعان متأثر از شیوه سایر تفاسیر در سرتاسر تفسیر صدرالمتالیمن مشهود است صدرالمتالهین به منظور انعکاس نزول آیات، قرائات قرآن، دیدگاه های تفسیری،آراء مفسرانی همچون عبدالله بن عباس، عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب، مجاهدین جبر، ابوالعایبه و ... را منعکس ساخته است.[49]

6- اهتمام به دیدگاه سایر مفسران:

استبداد رأی و خودمحوری و عدم اعتنا به آراء دیگران در هر کاری بویژه در علم و دانش مذموم و نکوهیده است از این رو در روایات اسلامی نتیجه استبداد به رأی هلاکت و نابودی معرفی شده و در برابر مشورت با دیگران برای بهره گرفتن از اندیشه و دانش آنان توصیه شده است.[50]

استفاده از دستاوردهای دانش دیگران در تمام دانش ها امری پذیرفتنی و متداول است اما چنین امری در کاری نظیر تفسیر که با متن مقدسی همچون قرآن سروکار دارد از اهمیت والایی برخوردار است زیرا قرآن حاوی علوم و دانش های مختلف بوده و برای فهم و تبیین آن ازعلوم مختلفی می بایست که کمک گرفت که بخشی از آنها همچون مباحث ادبی ناظر به ساختار قرآن است و بخشی همچون معارف و بر امین قرآن به محتوای آن مرتبط است در قرآن از مباحث، خداشناس معاد شناسی، هستی شناسی، انسان شناسی، تاریخ و فرهنگ از امت های پیشین و ... سخن به میان آمده است. آیا آگاهی عمیق و گسترده از همه این دانش ها از یک مفسر ساخته است. آیا جز آن است که مفسران قرآن به ناگزیر می بایست از دانش های تخصصی یکدیگر در هر یک از زمینه های قرآن کمک بگیرند تا تفسیر کامل تری از قرآن را ارائه دهند؟

به عنوان مثال تفاسیری همچون تفسیر مجمع البیان و تفسیر شکاف لبریز از مباحث ادبی قرآن اعم  از لغت، صرف نحو بلاغت است و تفسیر تبیان و مفاتیح الغیب رازی در زمینه  مباحث کلامی بسیار غنی اند. در تفاسیری همچون تفسیر نورالثقلیف، الرجان و الدرالمثنور عموم و روایات تفسیری آمده است، و تفاسیری همچون تفسیر قرطبی و فقه القرآن راوندی لبریز از مباحث فقهی است و تفاسیری همچون تفسیر فی ضلال القرآن سید قطب و تفسیر  المنار ورشید رضا منعکس کننده مباحث فرهنگی و اجتماعی و تفسیر جواهر القرآن آینه، مباحث علمی قرآن است.

بدون تردید مفسری میتواند در کار تفسیر خود توفیقی در خور کسب کند که ضمن استفاده از دستاوردهای فکری تفاسیری و بنیادین پیش از خود، در کنار پرهیز از دوباره کاری گامی پیش تر گذاشته و افقی جدیدتر و ناگشوده تر از قرآن را بگشاید، نظیر کاری که در تفسیر المیزان علامه طباطبائی شهود است.

تفسیر صدرالمتالهین از این جهت تفسیر ستودنی است درنگریستن در این تفسیر نشان میدهد که ملاصدرا به رغم منزلت رفیعی که برای اندیشه های عرفانی خودتان است خود را از مراجعه، به سیار تفاسیر و حتی مرزهای فراتر از آن و منابع دیگر مرتبط، بی نیاز ندیده و پیوسته از گفتار و نگرش های دیگران برای غنایی مباحث خود بهره گرفته است.

صدرالمتالهین در مباحث آغازین تفسیرخود بر ضرورت مراجعه به سایر تفاسیر این چنین تأکید کرده است.

هر کسی که بخواهد وارد گرداب این دریای عمیق شود وجسورانه در آن به غور و غواصی بپردازد، و نه بسان فرورفتن همراه با ترس و لرز، می بایست در آغاز از سایر تفاسیر آگاهی می یابد[51].

در معرفی منابع تفسیر صدرالمتالهین که پیش از این گذشت بهره گیری او از آراء سایر مفسران تبیین شده است

کاستیهای تفسیر صدرالمتالهین

تفسیر صدرالمتالهین برغم برخورداری از مباحث عمیق تفسیری و معارض بیشتر از جهت ساختار و شیوه تدوین با کاستیها و نقایص روبرو است که به اهم آنها به صورت مختصر اشاره می­کنیم:

1- ناهمگونی [52]

در بررسی سیر تاریخی تدوین تفسیر و نیز زندگی پر نشیب و فراز صدرالمتالهین دانسته که تفسیر او در زمانهای مختلف و بیشتر به طور پراکنده نگاشته شده است این امر در ناهمگونی در نوع و حجم طرح مباحث تفسیری تأثیر به سزایی گذاشته است. مثلاً در سه جلد تنها سوره فاتحه و 68 آیه از سوره بقره تفسیر شده در حالی که برای سوره یس با 83 آیه تنها یک جلد اختصاص یافته است یا بررسی دو آیه الکرسی و آیه نوریک جلد را در برگرفته است از سوی دیگر برخی از جلدها مباحث تفسیری به صورت آمیخته و غیرمنظم انعکاس یافته و در برخی از جلدها تا حدودی نزدیک به تفسیر مجمع البیان محورهای مباحث از هم تفکیک شده است. مثلاً تفسیر با عنوان «المعنی» از بحثهای دیگر همچون لغت و اعراب جدا شده است.

2- اطناب:

صدرالمتالهین گاه در بررسی تفسیری یک آیه یا پیکره ای از آیات مباحث مفصل مبسوطی را منعکس ساخته که ضمن ایجاد ملال درخواننده و سلب احساس مطالعه یک کتاب تفسیری، مخاطب را از هدف تفسیری آن آیه سور میسازد و بیشتر به مباحث پیرامون آن مشغول میسازد. مثلاً در تفسیر خود این پرسش را مطرح می سازد که پیامبران برترند یا فرشتگان با آنگاه با آوردن دلایل مفصل موافقان و مخالفان صفحاتی از تفسیر خود را به آن اختصاص داده است.[53]

3- تکرار:

برخی از مباحث به صورت تکراری در برخی از مجلدات این تفسیر آمده است احتمالاً فقدان همزمانی در نگارش و عدم توجه مؤلف به مباحث پیشین یا پسین باعث این پدیده شده است مبحث جبر و تفویض[54]، اراده[55]، مبحث خلود[56] از این دست اند.

4- انعکاس مباحث غیر ضروری یا غیر مفید:

به هر حال کتاب تفسیری متقضیات خود را داشته و می بایست چهارچوب متداول آن را پذیرفت و از طرح مباحث غیرضروری و غیر مفید اجتناب کرد. اما متأسفانه گاه در تفسیر ملاصدرا این کاهش به چشم میخورد، مثلاً او در دو جا از تفسیر خود، بحث مبسوطی را دراین باره طرح کرده که آیا آسمانها از زمین برترند یا به عکس[57] به نظر میرسد که او در طرح این دست از مباحث و تطویل تا حدود زیادی متأثر از تفسیر فخر رازی است.

5- استناد به شواهد غیر متقن:

صدرالمتالهین عموما برای اثبات یکی آموزه قرآنی و تفسیری پس از نقل آیات و روایات مرتبط، برای اتقان مدعای خود به گفتار فلاسفه، عرفا، اشعار شاعران، لطایف وسخنان حکمت آمیز بزرگان حتی به برخی از حکایات و مکاشفات غیر عملی استناد می­کند که تا حدود کتاب را از سبک تفسیری نگاری فاصله انداخته و به جنگ تفسیری نزدیک می­سازد[58]. شاید اگر صدرالمتالهین بجای طرح این گونه از مباحث بیشتر بر تفسیر آیات متمرکز می شد، توفیق بیشتر آیات و سوره های بیشتری را می یافت.



1- ر.ک: تفسیر القران الکریم، ج1، ص78.

2- سوره بقره، آیه 2.

1- تفسیر القران الکریم، ج2، ص235.

2- همان، ص236.

3- سوره بقره، آیه24.

4- سورة جمعه، آیه 7-6.

5- تفسیرالقرآن الکریم، ج7، ص197-196.

1- سوره آل عمران، آیه7.

2- در آثاری همچون مفاتیح الغیب، ج7، ص188، الاتقان،ج3، ص6،معانی القرآن،ج1، ص191، بر نظریه استیناف تأکید شده است.

3- تفسیر القرآن الکریم، ج1، ص222.

4- ان، ص141.

5- سوره یس، آیه 52.

1- تفسیر القرآن الکریم، ج5، ص204.

1- برای تفصیل بیشتر ر.ک: التمهید فی علوم قرآن، ج1، ش254، برهان فی علوم القرآن،ج1، ص61-45.

2- علامه طباطبائی بر اساس همین مبنا همین نظریه را ترجیح داده است. ر.ک: المیزان،ج20،ص372، اسباب النزول،ص307-306.

3- برای آگاهی بیشتر از مدلول این قاعده ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج1، ص261.

1- برای آگاهی بیشتر از مداول این قاعده ر.ک. التمهید فی علوم القرآن،ج1،ص261.

2- سوره بقره، آیه 41.

3- تفسیر القرآن الکریم، ج3،ص219.

4- همان، ص220.

 

1- تفسیر عیاشی، ج1، ص10.

2- ر.ک المیزان، ج1، ص42.ج4.

3- قرآن در اسلام، ص118.

1- سوره یس، آیه 47.

2- تفسیر القرآن الکریم، ج5، س175-176 تلخیص.

3- سوره حدید، آیه 16.

4- تفسیرالقرآن الکریم، ج6، ص208-207.

 

1- همان، ص209.

1- ر.ک: فصلنامه بنیات، سال هفتم، شماره دوم.

2- ابیان فی تفسیر القرآن ص178-177.

3- ر.ک: لعتهید فی علوم القرآن، ج2،ص161.

4- ر.ک: در اسات قرآنیه، ص11-110.

1- ر.ک: المیزان، ج1،ص22. البیان ص451-449

2- سوره مفاد، آیه82.

3- ر.ک تفسیر القرآن الکریم،ص9.

1- ر.ک: فرهنگ کامل خاور شناسان، ص328-326.

2- سوره فاتحه، آیه7.

3- تفسیر القرآن الکریم، ج1،ص142.

1- سوره بقره آیه 51.

2- تفسیرالقرآن الکریم،ج3،ص366

3- سوره یس، آیه19.

4- تفسیرالقرآن الکریم، ج5،ص65.

5- سوره یس، آیه 70.

6- تفسیر القرآن الکریم، ج5، ص243.

1- سوره نحل، آیه 43.

2- ر.ک: جامع البیان، ص56، علوم القرآن،ص267.

3- ر.ک: التفسیر و المنصرون،ج1، ص135-132، التغیر والمقرون ثوبه القشیب،ج1، ص201-447.

1- برای تفصیل بیشتر دراین باره  ر.ک: التضیر المنصرون فی ثوبه القلشب، ج1،ص300-297.

1- ر.ک: دروس فی فقه الامامیه، الرواشح السماویه، شرح صحیح مسلم.

2- ر.ک: تفسیر القرآن الکریم، ج1، ص169،211،268،412، ج2، ص185؛ ج3، ص74،76،132،153،273 و...

1- حضرت امیر در این زمینه میفرماید: (من استبد برایه هکف و من مشاور الرجال شارکها عمولهم... نهج البلاغه حکمت 161.

1- تفسیر القرآن الکریم، ج1، ص31.

 

1- تفسیر القرآن الکریم، ج1، ص144،ج3،ص50.

2- تفسیر القرآن الکریم، ج3، ص71.

3-همان، ج2، ص211.

4- همان، ج1، ص376-365، ج4،ص314-307.

5- همان، ج1، ص141،ج3،ص50.

1- ر.ک: تفسیر القرآن الکریم،ج3، ص460.


 

نوشته شده توسط محقق در پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 16:13 موضوع | لینک ثابت